Translation of "regular" into Persian
باقاعده, منظم, مرتب are the top translations of "regular" into Persian.
(Canada) A coffee with one cream and one sugar. [..]
-
باقاعده
obeying rules
You're a regular basket case, you know that?
تو يه آدم روانپريش باقاعده اي ، اينو ميدوني ؟
-
منظم
Boy, they got you on a regular schedule, doc.
پسر ، اونها برات يک برنامه منظم دارند ، دکتر
-
مرتب
Father is as regular as the sun, but there's some delay on the way, perhaps.'
پدر مثل سر زدن خورشید، مرتب است، ولی شاید نامه توی راه دچار تأخیر شده باشد.
-
Less frequent translations
- معمولی
- عادی
- همیشگی
- ثابت
- معین
- واقعی
- حقیقی
- رویه
- دایمی
- منتظم
- متداول
- متعادل
- ترازمند
- راستاد
- هندام
- گناره
- گناریده
- بسامان
- همگانی
- (تمبر پست) برای مصرف همگان
- (جامه) اندازه ی معمولی 3
- (حزب ) عضو وفادار
- (دستور زبان) با قاعده
- (عامیانه) کامل
- (هندسه) بسامان
- (ورزش ) عضو دائمی تیم (نه عضو علی البدل یا رزرو) 2
- (کشیش یا راهب) وابسته به دیر یا صومعه
- (گیاه شناسی - به ویژه گل) گنار
- آراسته
- ارتش کادر 1
- باد هناد
- به تمام معنی
- تمام و کمال
- حرفه ای
- خوش ترکیب
- ساخته و پرداخته
- هم ترازو
- هموار 0
- وابسته به ارتش دائمی
- واجد شرایط
- پیروخط مشی حزب 4
- پیشه کار
- کادر ثابت (ارتش)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "regular" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Regular" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Regular in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "regular"
Phrases similar to "regular" with translations into Persian
-
جمع آوری منظم اطلاعات
-
مظنم تامدخ
-
چندوجهی منتظم
-
ارتش دائمی ایالات متحده امریکا (در برابر نیروهای ذخیره یا ایالتی و گارد ملی و غیره)
-
نظم
-
ناظمهای کانون · کشیشی که از اصول و قوانین رهبانی و خانقاهی پیروی کند (ولی راهب نباشد)
-
انتظام · تنظیم
-
عبارت باقاعده