Translation of "regulation" into Persian

تنظیم, قانون, نظامنامه are the top translations of "regulation" into Persian.

regulation adjective noun grammar

(uncountable) The act of regulating or the condition of being regulated. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تنظیم

    As has been seen, he called it regulating his household expenses.

    چنان که دیده میشود این را تنظیم مخارج خانه خود مینامید.

  • قانون

    noun

    My client made every effort to comply with federal regulations.

    موکل من تمام تلاشش رو کرده که کاملاً مطابق با قوانين فدرال باشه.

  • نظامنامه

    noun

    Not of the military regulations or of the arrangement of the Ryazan serfs' quitrents.

    نه در اندیشه نظامنامه قشونی است و نه در فکر سازمان وصول سهم مالکانه دق هانان ریازان.

  • Less frequent translations

    • دستور
    • مقرره
    • نظارت
    • کنترل
    • قانونی
    • معمولی
    • نوناق
    • مشیت
    • سازگاری
    • مهار
    • 1 - میزان سازی
    • آیین ها - - (رویان شناسی) گنارش
    • داتی ها
    • روا شده
    • سامان دهی
    • مقرر شده
    • واپاد 3 - (جمع) مقررات
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "regulation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "regulation"

Phrases similar to "regulation" with translations into Persian

  • تنظيم هورموني · كنترل درونريز · كنترل عصبي-هورموني · کنترل هورمونی
  • آیین نامه · آییننامه · قواعد · مقررات
  • ترتیب پذیر · قابل تنظیم
  • مقررات بازار
  • (شخص یا دستگاه) تنظیم کننده · تنظیم کننده · حاکم · حکمران · رگلاتور · سامانگر · فرماندار · فرمانده · مقام های ناظر · مهارگر · گنارشگر
  • تنظيم رشد · کنترل رشد
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · گرمازايي
  • مقررات حسابداری
Add

Translations of "regulation" into Persian in sentences, translation memory