Translation of "relievable" into Persian
اسوده شدنی, تسکسن پذیر are the top translations of "relievable" into Persian.
relievable
adjective
grammar
Capable of being relieved; fitted to receive relief.
-
اسوده شدنی
-
تسکسن پذیر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "relievable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "relievable" with translations into Persian
-
(با: self-) ادرار کردن · (در مقایسه) چشمگیر بودن · (درد و دلواپسی و فشار وغیره) کاستن · (شهر محاصره شده و غیره) به کمک شتافتن · آرام کردن · آزاد کردن · اصلاح کردن · امداد کردن · برجسته نشان دادن · تخفیف دادن · تسکین دادن · تنوع ایجاد کردن · جای (پاسدار یا بازیکن خسته و غیره را) گرفتن · خلاص شدن · خواباندن · درمان کردن · دستگیری کردن · رستاندن 9 - (بیس بال) جای پیچر (pitcher) اصلی بازی کردن · رفع محاصره کردن · رهانیدن · ریدن · سبک کردن · شاشیدن · فرو نشاندن · محاصره شکنی کردن · مرخص شدن، معاف شدن · مرخص کردن · معاف کردن · پایمردی کردن · کم اثر کردن 5 - نوبت عوض کردن · کم نما کردن · کمک کردن · یاری دادن
-
بادشکن
-
اسایش دهنده · رهائی دهنده · گره گشا
-
ادرار کردن · کار بیهوده کردن
-
(با: self-) ادرار کردن · (در مقایسه) چشمگیر بودن · (درد و دلواپسی و فشار وغیره) کاستن · (شهر محاصره شده و غیره) به کمک شتافتن · آرام کردن · آزاد کردن · اصلاح کردن · امداد کردن · برجسته نشان دادن · تخفیف دادن · تسکین دادن · تنوع ایجاد کردن · جای (پاسدار یا بازیکن خسته و غیره را) گرفتن · خلاص شدن · خواباندن · درمان کردن · دستگیری کردن · رستاندن 9 - (بیس بال) جای پیچر (pitcher) اصلی بازی کردن · رفع محاصره کردن · رهانیدن · ریدن · سبک کردن · شاشیدن · فرو نشاندن · محاصره شکنی کردن · مرخص شدن، معاف شدن · مرخص کردن · معاف کردن · پایمردی کردن · کم اثر کردن 5 - نوبت عوض کردن · کم نما کردن · کمک کردن · یاری دادن
-
(با: self-) ادرار کردن · (در مقایسه) چشمگیر بودن · (درد و دلواپسی و فشار وغیره) کاستن · (شهر محاصره شده و غیره) به کمک شتافتن · آرام کردن · آزاد کردن · اصلاح کردن · امداد کردن · برجسته نشان دادن · تخفیف دادن · تسکین دادن · تنوع ایجاد کردن · جای (پاسدار یا بازیکن خسته و غیره را) گرفتن · خلاص شدن · خواباندن · درمان کردن · دستگیری کردن · رستاندن 9 - (بیس بال) جای پیچر (pitcher) اصلی بازی کردن · رفع محاصره کردن · رهانیدن · ریدن · سبک کردن · شاشیدن · فرو نشاندن · محاصره شکنی کردن · مرخص شدن، معاف شدن · مرخص کردن · معاف کردن · پایمردی کردن · کم اثر کردن 5 - نوبت عوض کردن · کم نما کردن · کمک کردن · یاری دادن
Add example
Add