Translation of "remitting" into Persian
ارسال is the translation of "remitting" into Persian.
remitting
verb
Present participle of remit. [..]
-
ارسال
nounor remit the money to the Belgian bank for credit to Keith Brown.
یا پول را به بانک بلژیکی به اعتبار آقای کیت براون ارسال نماید.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "remitting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "remitting" with translations into Persian
-
ارجاع کار به دیگری، ارجاع دعوی به دادگاه دیگر
-
ارسال وجه · پرداخت
-
(از نظر مالی) جبران کردن · (انگلیس) حوزه ی مسئولیت یا اختیارات یا اطلاعات · (بدهی و مسئولیت و غیره) بخشودن · (به ویژه پول) فرستادن · (درد و بیماری و غیره) فروکش کردن · (قدیمی) تسلیم کردن · (گناه یا جرم) بخشیدن · آمرزیدن · احاله کردن · ارجاع کردن · ارسال وجه · ارسال پول 2 · ارسال کردن · از سرباز کردن · اغماض کردن · بازپرداخت · بازپرداخت کردن · به بعد موکول کردن · به تعویق انداختن · بهبود یافتن · بهتر شدن · تسکین یافتن یا دادن · حواله کردن · رجوع شود به remand · صرفنظر کردن 1 · صلاحیت · عفو کردن · عقب انداختن · فرستادن · فرو نشاندن · مطرح کردن · معاف کردن · پس افکندن 0 · پس دادن · کاستن · گذشت کردن
-
(از نظر مالی) جبران کردن · (انگلیس) حوزه ی مسئولیت یا اختیارات یا اطلاعات · (بدهی و مسئولیت و غیره) بخشودن · (به ویژه پول) فرستادن · (درد و بیماری و غیره) فروکش کردن · (قدیمی) تسلیم کردن · (گناه یا جرم) بخشیدن · آمرزیدن · احاله کردن · ارجاع کردن · ارسال وجه · ارسال پول 2 · ارسال کردن · از سرباز کردن · اغماض کردن · بازپرداخت · بازپرداخت کردن · به بعد موکول کردن · به تعویق انداختن · بهبود یافتن · بهتر شدن · تسکین یافتن یا دادن · حواله کردن · رجوع شود به remand · صرفنظر کردن 1 · صلاحیت · عفو کردن · عقب انداختن · فرستادن · فرو نشاندن · مطرح کردن · معاف کردن · پس افکندن 0 · پس دادن · کاستن · گذشت کردن
-
(از نظر مالی) جبران کردن · (انگلیس) حوزه ی مسئولیت یا اختیارات یا اطلاعات · (بدهی و مسئولیت و غیره) بخشودن · (به ویژه پول) فرستادن · (درد و بیماری و غیره) فروکش کردن · (قدیمی) تسلیم کردن · (گناه یا جرم) بخشیدن · آمرزیدن · احاله کردن · ارجاع کردن · ارسال وجه · ارسال پول 2 · ارسال کردن · از سرباز کردن · اغماض کردن · بازپرداخت · بازپرداخت کردن · به بعد موکول کردن · به تعویق انداختن · بهبود یافتن · بهتر شدن · تسکین یافتن یا دادن · حواله کردن · رجوع شود به remand · صرفنظر کردن 1 · صلاحیت · عفو کردن · عقب انداختن · فرستادن · فرو نشاندن · مطرح کردن · معاف کردن · پس افکندن 0 · پس دادن · کاستن · گذشت کردن
Add example
Add