Translation of "reside" into Persian
زندگی کردن, ساکن شدن, سکونت کردن are the top translations of "reside" into Persian.
reside
verb
grammar
To dwell permanently or for a considerable time; to have a settled abode for a time; to remain for a long time. [..]
-
زندگی کردن
verbto dwell permanently or for a considerable time
I remember no gentleman resident at Monkford since the time of old Governor Trent
من از زمان فرمانداری ترنت شخصیت برجسته دیگری را که در منکفورد زندگی کرده باشد نمیشناسم
-
ساکن شدن
verb -
سکونت کردن
verb
-
Less frequent translations
- باشیدن
- مانستن
- (با: in یا at) اقامت کردن یا داشتن
- اقامت داشتن
- باشا بودن
- سکونت کردن یا داشتن
- ماندگار شدن
- مسکن دادن
- مقیم بودن
- وابسته بودن
- وجود داشتن (در)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "reside" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Reside
-
اقامت داشتن، مقیم بودن
Phrases similar to "reside" with translations into Persian
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
(آموزش پزشکی) دوران پزشکی مقیم · دستیاری (پزشکی) · رجوع شود به residence · محل اقامت · ویژه گرآموزی پزشکی
-
اقامت · اقامتگاه · باشایی · بودگاه · تماقا لحم · خانه · خانه مسکونی · خانه ی بزرگ · دوران سکونت · سکونت · عمارت · عمارت بزرگ · ماوا · محل اقامت · محل سکونت · مدت اقامت · مسکن · مقر · منزل · کاخ
-
مقیم
-
اقامتگاه · خانه · محل اقامت · مقر
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
تماقا لحم ندرک ضوع
-
مالیات بر درآمد در محل اقامت
Add example
Add