Translation of "respective" into Persian
مربوطه, خاص, با ملاحظه are the top translations of "respective" into Persian.
respective
adjective
grammar
involving two or more people or things, in reference to them as individuals [..]
-
مربوطه
The terms of which have already been outlined by our respective ambassadors.
شرايطي رو که اخيرا توسط... فرستادگان مربوطه مون طرح ريزي شده.
-
خاص
adjectiveHe knew your father was greatly respected amongst them.
ميدونست که پدرت از احترام خاصي در ميون اونا برخوردار بود
-
با ملاحظه
-
Less frequent translations
- با پروا
- مربوط به
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "respective" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Respective
-
مربوطه، مربوط
Phrases similar to "respective" with translations into Persian
-
(جمع - در سلام رسانی) سلام · (جمع) لحاظ · احترام · احترام گذاشتن · احترام گذاشتن به · ادای احترام · ادب · ارج داشت · ارج داشت کردن · ارج گذاری · ارجمند شمردن · اطاعت · اعتبار · باره · بزرگ داشتن · تسلیم · تکریم · جنبه · جهت · حرمت · حرمت کردن · در اين خصوص · رابطه · راجع بودن (به) · ربط · رعایت · رعایت کردن · سنجیده کاری · شرف · عزت · لایق دانستن · لحاظ · محترم داشتن · محترم شمردن · مراتب احترام · مربوط بودن (به) · مغتنم شمردن · ملاحظه · ملاحظه نشان دادن · نظر · پروا · پروا کردن · گرامی داشت · گرامی داشت کردن · گرامی داشتن
-
آبرومند · آبرومندانه · ارج دار · ارجمند · ارجمندانه · با ادب · حسابی · خوشنام · سزاوار · قابل احترام · قابل ملاحظه · قشنگ · محترم · محترمانه · معتبر · مودب · نسبتا خوب · نسبتا زیاد (و غیره) · نیکنام
-
ابرومندانه · محترما
-
احترام به خود · بزرگواری · حرمت نفس · رتبه · شان · عزت نفس · مناعت طبع
-
(جمع) رعایت ادب · آبرو · آبرومندی · احترام · ارجمندی · اشخاص محترم · اعتبار · تواضع · حرمت · حیثیت · محترمان · ملاحظه کاری · نیکنامی
-
کسی که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا صرفداری میکند
-
عالی جناب
Add example
Add