Translation of "revolter" into Persian

شورشی, متمرد, یاغی are the top translations of "revolter" into Persian.

revolter noun grammar

Someone who revolts; a rebel or deserter [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شورشی

    noun

    the mood of the revolted slave was still bracing me with its bitter vigour

    هنوز حالت برده شورشی با آن نیروی غم انگیزش بر من تسلط داشت.

  • متمرد

    after studying the world very closely, sees that there are but two alternatives stupid obedience or revolt.

    در این جهان دو راه بیشتر نیست، یا باید ابلهانه مطیع بود یا متمرد و نافرمان.

  • یاغی

  • Less frequent translations

    • شورش طلب
    • شورش کننده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "revolter" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "revolter" with translations into Persian

  • شوریده · متمرد · یاغی
  • (سخت) روی گردان کردن · آشوب · اظهار تنفر کردن · انقلاب · برمخ · برمخیدن · بلوا · به چندش آوردن · بیزار بودن · بیزار کردن · دلزده بودن · دلزده کردن · روی گردان شدن (از) · سرپیچی · سرکشی · شورش · شورش کردن · شوریدن · طغیان · طغیان کردن · عصیان · عصیان کردن · فتنه · قیام · متمرد · متنفر کردن · منزجر بودن · منزجر کردن · نافرمانی کردن · چندش گرفتن
  • انزجارانگیز · بیزار کننده · در حال شورش · شورشی · منزجر کننده · چندش آور
  • انزجارانگیز · بیزار کننده · در حال شورش · شورشی · منزجر کننده · چندش آور
  • (سخت) روی گردان کردن · آشوب · اظهار تنفر کردن · انقلاب · برمخ · برمخیدن · بلوا · به چندش آوردن · بیزار بودن · بیزار کردن · دلزده بودن · دلزده کردن · روی گردان شدن (از) · سرپیچی · سرکشی · شورش · شورش کردن · شوریدن · طغیان · طغیان کردن · عصیان · عصیان کردن · فتنه · قیام · متمرد · متنفر کردن · منزجر بودن · منزجر کردن · نافرمانی کردن · چندش گرفتن
  • انزجارانگیز · بیزار کننده · در حال شورش · شورشی · منزجر کننده · چندش آور
  • انزجارانگیز · بیزار کننده · در حال شورش · شورشی · منزجر کننده · چندش آور
Add

Translations of "revolter" into Persian in sentences, translation memory