Translation of "rib" into Persian
دنده, ضلع, زن are the top translations of "rib" into Persian.
rib
verb
noun
grammar
Any of a series of long curved bones occurring in 12 pairs in humans and other animals and extending from the spine to or toward the sternum [..]
-
دنده
nounlong curved bone surrounding the chest
Seth said it broke another of her ribs.
سث گفت یکی دی گه از دنده هاش رو شکسته.
-
ضلع
noun -
زن
noun
-
Less frequent translations
- ضلعی
- زوجه
- عیال
- پره
- (با تسمه یا هر چیز دنده مانند) محکم کردن 2
- (بال حشرات) رگ
- (بال هواپیما - میله های عرضی که پوست بال را به آن پیچ می کنند) دنده ی بال
- (برگ گیاه) رگبرگ
- (تاق ضربی وگنبد) رگه ی قوسی
- (تیرهای عرضی ته قایق و کشتی که تنه ی کشتی را مستحکم می کنند) دنده ی کشتی
- (خودمانی) سر به سر کسی گذاشتن
- (در شانه داران یا ctenophora) نوار شناور
- (در کوه یا شیب های تند) ستیغ
- (مخفف) spareribs
- (مونث) همسر
- (پارچه یا بافتنی) شیاردار کردن 3
- (پارچه) شیار برجسته
- (پالیز) باریکه ی زمین (میان دو جوی یا شیار)
- (پرندگان) ساقه ی پر (quill هم می گویند)
- (پل) تیر عرضی (نگهدار تاق)
- (چتر) سیم
- (کالبد شناسی) دنده
- برآمدگی هلالی
- برشته شدن
- تویزه 1
- تیغه (ridgeهم می گویند)
- تیغه ی تاق
- خط کناری
- دست انداختن 5
- دنده دار کردن
- راه راه برجسته 0
- فحاشی کردن به
- مرز گذاشتن
- نابز هب یگتسشنزاب همیب یایازم یارب ففخم( بیر).دشابیم ییامیرمآ
- نقش کبریتی
- هر چیز دنده مانند که چیز دیگری را در بر می گیرد یا پشت بند می کند: برجستگی دنده مانند بشکه
- کباب کردن
- گوشت دنده
- گوشت دنده 4
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "rib" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
RIB
noun
grammar
Rigid inflatable boat — A lightweight inflatable boat with a rigid hull.
+
Add translation
Add
"RIB" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for RIB in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "rib"
Phrases similar to "rib" with translations into Persian
-
(پارچه و بافتنی) شیار · (کشتی یا قایق) دنده · دنده بندی بدنه · طرح کبریتی
-
بدنه دنده دنده، بدنه دنده دار · شلمون دار، شلمان دار
-
(کالبد شناسی) دنده های کامل · دنده های متصل به استخوان سینه (در انسان : هفت دنده ی اول)
-
(گوشت گاو) گوشت ته دنده
-
دندهها · دندهها (گوشت) · دندهگوشتها
-
(کالبد شناسی - پنج جفت دنده ی زیرین که به استخوان سینه وصل نیستند) دنده ی کاذب · دنده ی دروغین
-
(کالبدشناسی - دنده های یازدهم و دوازدهم که به استخوان سینه وصل نیستند) دنده ی آزاد
-
یونجه زرد
Add example
Add