Translation of "ring" into Persian

حلقه, انگشتر, زنگ are the top translations of "ring" into Persian.

ring verb noun grammar

(transitive) To surround or enclose. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • حلقه

    noun

    round piece of (precious) metal worn around the finger [..]

    The ring is cursed.

    حلقه نفرین شده است.

  • انگشتر

    round piece of (precious) metal worn around the finger [..]

    Well, since then Ive kissed a lot of things less hygienic than a ring.

    خوب، از آن وقت تا حالا چیزهای غیربهداشتیتر از انگشتر را هم بوسیدهام.

  • زنگ

    noun

    resonant sound of a bell, or a sound resembling it

    My ears sometimes ring.

    گوشم بعضی وقتها زنگ می زنه.

  • Less frequent translations

    • گروه
    • جرگه
    • ناقوس
    • دایره
    • چرخ
    • تلفن کردن
    • حلقه زدن
    • صدا
    • طنین
    • دور
    • طوقی
    • باند
    • محوطه
    • زرفین
    • طوقه
    • پژواک
    • چنبره
    • گردی
    • زمره
    • صحنه
    • چنبر
    • گردونه
    • نمود
    • غل
    • جرنگ
    • دینگ
    • برنجن
    • جرنگیدن
    • رزه
    • ناورد
    • ناوردگاه
    • نمودگاه
    • هنکه
    • پرهون
    • کچه
    • تاب
    • طوق
    • چرخه
    • رقابت
    • ویژگی
    • خواستن
    • حالت
    • (با تداعی منفی) دسته
    • (با حلقه) احاطه کردن
    • (با: the) مشت بازی 0
    • (جمع - با: the - ورزش های ژیمناستیک) حلقه 2
    • (در بینی جانور) حلقه گذاشتن 1
    • (در تنه ی درخت) دایره (هر دایره نمایشگر یک سال است)
    • (در پیچه helix و مارپیچ spiral) پیچ
    • (ریاضی) حلقه
    • (زنگ زدن و) سفارش دادن
    • (زنگ یا ناقوس و غیره) به صدا درآوردن یا درآمدن
    • (سیرک و غیره) پهنه
    • (شیمی) رجوع شود به closed chain 5
    • (صدا) پیچیدن
    • (صدای) زنگ
    • (صندوق دریافت فروشگاه و غیره) زنگ زدن و ثبت کردن
    • (مجازی) بو
    • (مجازی) بوق و کرنا کردن 5 - (با صدای بلند) تکرار کردن
    • (مجازی) مسابقه
    • (مشت بازی) رینگ
    • (نجوم) حلقه
    • (هندسه) باریکه یا سطح میان دو دایره ی متحدالمرکز
    • (چنین) نمودن 0
    • اعلام کردن
    • به نظر آمدن
    • به کار انداختن (صندوق)
    • تبدیل به حلقه کردن 9
    • تلفن زدن
    • تلفن زدن یا کردن (معمولا با: up یا give)
    • حلقه (الفبای لاتین)
    • حلقه دار کردن 0
    • دسته کردن
    • دور زدن
    • رجوع شود به annual ring
    • زرفین 6
    • زنگ زدن
    • صدا کردن
    • صدای بلند کردن
    • طنین افکن شدن
    • متحد شدن
    • محاصره کردن 8
    • مسیر دایره وار داشتن 2
    • مسیر مدور
    • مملو کردن یا بودن
    • منعکس کردن
    • میدان 1
    • همداری 3
    • واشر حلقوی
    • پر بودن یا کردن
    • پژواک کردن یا شدن
    • پیراگیر 4
    • چنبره 7
    • گرد راه
    • گرداگرد گرفتن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "ring" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Ring proper

A surname for a maker of rings as jewelry or as in harness. [..]

+ Add

"Ring" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Ring in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "ring"

Phrases similar to "ring" with translations into Persian

  • انگشتر امضا (که به جای نگین دارای مهر است) · انگشتر خاتم دار
  • انبوه قارچ ها (حلقه ای از قارچ ها در مرغزار که سابقا می گفتند پریان آنجا پایکوبی می کنند)
  • (حلقه ای که در آن کلید می آویزند) حلقه ی دسته کلید · جاکلیدی
  • کبوتر
  • انگشت انگشتر · انگشت حلقه · انگشت دوم
  • ارباب حلقهها
  • حقیقت داشتن، صحیح بودن
Add

Translations of "ring" into Persian in sentences, translation memory