Translation of "saltiness" into Persian
شوری, حالت شوری, شور بودگی are the top translations of "saltiness" into Persian.
saltiness
noun
grammar
The property of being, or tasting, salty. [..]
-
شوری
nounHe did not feel well and a salty paste was beginning to collect on his palate
همین کار را در شهرک شرکت موز هم به مورد اجرا گذاشته بزاق شوری در دهاناش جمع شد.
-
حالت شوری
-
شور بودگی
-
شوری یا نمکی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "saltiness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "saltiness" with translations into Persian
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
-
(از نظر بو و شوری) دریامانند · (مجازی) بامزه · بانمک · بذله گو · تند و تیز · دارای لطافت طبع · دریاوار · دریایی · سوزان · شدید · شور · نمک دار · نمکی · نمکین
Add example
Add