Translation of "salutational" into Persian

درودی, سلامی are the top translations of "salutational" into Persian.

salutational adjective grammar

Relating to salutation.

+ Add

English-Persian dictionary

  • درودی

    that each of her gestures seemed to be saluted by the cannon of the attacking troops,

    که گویی هر حرکت او درودی است از جانب شلیک آن توپهای گروه انقلابی،

  • سلامی

    Planchet saluted in the manner of one accustomed to fine houses.

    پلان شه تعظیمی و سلامی کرد که معلوم بود که مجالس بزرگان زیاد دیده است.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "salutational" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "salutational" with translations into Persian

  • (ارتش) سلام نظامی دادن · (ارتش) طرز قرارگیری دست و بدن یا تفنگ و غیره هنگام اجرای سلام نظامی · (با خم کردن سر پرچم یا شلیک گلوله و غیره) احترام گذاشتن · (به احترام) سر خم کردن · احترام نظامی · ادای احترام · ادای احترام کردن · بزرگداشت · بزرگداشت کردن · تهنیت و تحیت گفتن · خوشامد گفتن · خوشامدگویی · درود · درود فرستادن · درود گفتن · درودگویی · سرخ شدن · سلام · سلام نظامی · سلام و تعارف · سلام کردن · سلامنظامی · قدردانی · مراسم درود · مراسم سلام · مورد تحسین و تکریم قرار دادن · کلاه از سر برداشتن
  • (فرانسه - پنیر نرم و زرد فام با پوسته ی قهوه ای) پردوسالو
  • ادای احترام · تبریک · تبریکات · تحیت · تهنیت · درود · درودگویی · سلام · سلام و تعارف · واژه های درودآمیز در آغاز نامه (مثلا: Dear Sir)
  • سلام دهنده یاکننده
  • (ارتش) سلام نظامی دادن · (ارتش) طرز قرارگیری دست و بدن یا تفنگ و غیره هنگام اجرای سلام نظامی · (با خم کردن سر پرچم یا شلیک گلوله و غیره) احترام گذاشتن · (به احترام) سر خم کردن · احترام نظامی · ادای احترام · ادای احترام کردن · بزرگداشت · بزرگداشت کردن · تهنیت و تحیت گفتن · خوشامد گفتن · خوشامدگویی · درود · درود فرستادن · درود گفتن · درودگویی · سرخ شدن · سلام · سلام نظامی · سلام و تعارف · سلام کردن · سلامنظامی · قدردانی · مراسم درود · مراسم سلام · مورد تحسین و تکریم قرار دادن · کلاه از سر برداشتن
Add

Translations of "salutational" into Persian in sentences, translation memory