Translation of "satisfied" into Persian

خشنود, خوشنود, سیر are the top translations of "satisfied" into Persian.

satisfied adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of satisfy. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خشنود

    in a state of satisfaction

    He had got his own way, and he was satisfied.

    به هدفاشرسیده بود و از این بابت خشنود بود.

  • خوشنود

    adjective

    In a state of satisfaction.

    though he was satisfied with his speech, he felt frightened of the explanation confronting him...

    او که از خطابهی خود خوشنود بود، از مباحثهای که در پیش داشت، احساس هراس میکرد.

  • سیر

    adjective

    At last when I was completely broken they seemed satisfied.

    نهایتا بعد از اینکه کام لا از حال رفته بودم، دیگر از شلاق زدن من سیر شده بودند.

  • Less frequent translations

    • راضی
    • قانع
    • خرسند
    • متقاعد
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "satisfied" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "satisfied" with translations into Persian

  • از خود راضی · ازخودراضی · خود بین · خود خوشنود · سرافراز از خود (معمولا به خطا) · عشرت طلب
  • (شرایط یا الزامات چیزی را) برآوردن · (قوانین و مقررات و تعمدات وغیره) تن دردادن · (وام و منت و غیره) پس دادن · اجرا کردن · ادا کردن · ارضا کردن · از شک (یا واهمه یا وحشت و غیره) درآوردن · انجام دادن · بازپرداخت کردن · برآورده كردن · برطرف کردن · بسنده بودن · تاوان دادن · تلافی کردن · جبران کردن · خرسند کردن · خشنود کردن · خشنودگر بودن · راضی کردن · رضایت بخش بودن · رفع کردن · غرامت دادن · قانع کردن · قبولاندن · متقاعد کردن · مجاب کردن · مفتخر کردن · پاداش دادن · پذیراندن · پیروی کردن · کافی بودن · گره گشایی کردن
  • محدودیت تماس(برخورد) واحد را جبران میکند
  • خشنود سازنده ی خود شخص · خود راضی ساز
  • mesdagh
  • راضی شو · راضی کردنی · قانع شو · متقاعد شدنی
  • مسئله صدقپذیری دودویی
  • ارضا
Add

Translations of "satisfied" into Persian in sentences, translation memory