Translation of "screwed" into Persian

(انگلیس - خودمانی) مست, تابدار, تابیده are the top translations of "screwed" into Persian.

screwed adjective verb grammar

(slang) beset with unfortunate circumstances that seem difficult or impossible to overcome; in imminent danger. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (انگلیس - خودمانی) مست

  • تابدار

  • تابیده

  • Less frequent translations

    • حدیده دار
    • دارای شیارهای مارپیچ ( مانند پیچ و مهره) رزوه دار
    • پیچدار
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "screwed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "screwed" with translations into Persian

  • (انگلیس - خودمانی) مزد · (انگلیس - خودمانی) پاسدار زندان · (انگلیس - قدیمی) پیچه · (خودمانی - زننده) جماع · (خودمانی) آدم خسیس · (خودمانی) اسب وامانده · (خودمانی) مرد رند · (درون مهره ی پیچ) حدیده · (همخوابگی) کردن · (هواپیما) ملخ · (کشتی و غیره) پروانه · از شکل انداختن · اهل چانه زدن 5 · با پیچ محکم کردن · بسته · بیشتر کردن 8 · تاب · تاباندن · تشدید کردن · حقوق · درکشیدن · رزوه (به حدیده ی پیچ بیشتر می گویند: thread) 2 · زندانبان · عمل پیچاندن یا پیچ دادن · قیف کاغذی · مارپیچ · مجبور کردن · مخروط کاغذی · مغبون کردن · مواجب · نیرنگ زدن · هر چیز حدیده مانند یا مارپیچ 3 · وادار کردن 9 · پیچ · پیچ کردن · پیچاندن 0 · پیچاندنی بودن 1 · چرخاندن · کج و معوج کردن 7 · کلاه گذاشتن · کنس 4 · گاییدن · گوشبری کردن · گول زدن · یابو 6
  • (گیاه شناسی) وابسته به کاج های پیچی (تیره ی Pandanaceae از راسته ی Pandanales که یک لپه ای هستند)
  • (پیچ یا مهره) حدیده · رزوه · شیار مارپیچ
  • تلمبه ی آبکشی ارشمیدس · پیچ ارشمیدس
  • پیچ ریزسنج (که در ریز سنج قرار دارد و سر آن مدرج است)
  • رجوع شود به propeller
  • پیچ دسته دار (که می توان بدون آچار آن را شل یا سفت کرد) · پیچ سرحلقه ای
  • مسيرهای كابلي · نقالهها · نقالههاي بادي · نقالههاي غلتكي · نقالههاي لرزان · نقالههاي مته · نقالههاي نواري · نقالههاي پيچي
Add

Translations of "screwed" into Persian in sentences, translation memory