Translation of "shapely" into Persian
خوش اندام (بویژه زن), خوش ترکیب, خوش ریخت are the top translations of "shapely" into Persian.
shapely
adjective
grammar
Having a pleasing shape, pleasant to look at. [..]
-
خوش اندام (بویژه زن)
-
خوش ترکیب
Her father was holding the wafer before her in his shapely, aged hand.
پدرش در برابر او ایستاده و تکه نان مقدس در دستهای خوش ترکیب سالمندش و در بین انگشتهای اشاره و شستش قرار داشت.
-
خوش ریخت
She was a young Baggins, and too obviously considered her face shapely.
آنجل یکا، جوانترین دختر بگینزها بود و آشکارا چهرهاش را خوش ریخت میپنداشت.
-
Less frequent translations
- مه پیکر
- پری پیکر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "shapely" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "shapely"
Phrases similar to "shapely" with translations into Persian
-
به شکل زنگ
-
(مجازی) تعیین کردن · بدن · به شکل چیزی درآوردن · تجسم · تشریح · تن (در برابر: چهره face) · حال · حالت · دیس · دیس دادن · دیسدار شدن · دیسه · ریخت · ساختمان بدن · ساختن · سازمان بدن · سایه · سیما · شبح · شكل گرفتن · شکل · شکل دادن · شکل گرفتن · صورت · قالب · قالبگیری کردن یا شدن · قواره · مخفف : ستاد کل نیروهای متفقین در اروپا · نقشه برجسته · نما · نگاره · هیبت · هیکل · وضع · کالبد · کالبدشناسی
-
مقعر
-
(آواز) پر طنین · امرود مانند · رسا · گلابی دیس · گلابی شکل
-
درختی
-
(امریکا) گزینش کارگر روزمزد از میان کسانی که در جایی گرد آمده اند
-
ستاره ای · سیارک · شبیه ستاره
-
(گیاه شناسی) درفش مانند · درفش شکل · درفشی
Add example
Add