Translation of "sharpness" into Persian
تیزی, خشونت, تندی are the top translations of "sharpness" into Persian.
(uncountable) the cutting ability of an edge; keenness [..]
-
تیزی
His pencil has a sharp point.
خودکارش سر تیزی دارد.
-
خشونت
nounHe retained just enough sharpness to season his kindness ;
آنقدر خشونت برایش مانده بود که چاشنی لطفش شود؛
-
تندی
Melanie would not like her to be so sharp with those who loved her.
ملانی راضی نبود با دوستان مورد علاقهاش به تندی رفتار شود .
-
Less frequent translations
- ترشی
- زیرکی
- ظرافت
- تلخی و خشونت
- تیز هوشی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sharpness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
an inland port in Gloucestershire [..]
"Sharpness" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Sharpness in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "sharpness" with translations into Persian
-
(آواز) جیغ جیغ زدن · (باد و سرما) تند · (خودمانی) شیک · (زاویه یا خمیدگی و غیره) تند · (صدا - موسیقی) زیر کردن · (صدا) زیر · (عامیانه) خبره · (عامیانه) شیاد · (مزه - بو) تند 3 · (موسیقی) نیم پرده زیرتر · (نور و غیره) درخشان 6 · (گوش یا چشم) تیز 4 · tiz · آشکار · اهل نارو زدن · با تندی · با تیزی · با صدای زیر خواندن · بران (در برابر: کند blunt یا dull) · برنده · به شدت · به طور بران 0 · ترش مزه · تند · تند 0 · تند و تیز · تيز · تیز · تیزبین · تیزهوش · حاد · حقه باز · حیله گر · خراشنده 5 · خوش لباس 8 · دارای گوشه یا لبه های تیز · دانا · دردآور · درست · دغل · دقیق · دقیقا · دیز · زبر · زبردست 3 · زرنگ · زننده · زودآموز · زیرتراز حد خوشایند 9 · زیرک · ستهم · سخت 1 · سر 1 · سر تیز · سوزدار 7 · سوزن خیاطی (به ویژه سوزن بسیار تیز) 2 · شدید · فرز · فعال · قاطع · لبه تیز · ماهر · مشخص · نافذ · ناقلا · نامرد · ناهنجار · نوک تیز · نیشدار · هشیار · هشیارانه · هویدا · واضح · پر حرارت · پرخشونت · پرکنش · چالاک 2 · کارشناس · کرکننده · کلاهبردار 4 · گوشبر · گوشخراش 5
-
حاضر جواب بودن
-
تا سر حد امکان، بی نهایت، بغایت، کاملا، تا آخرین درجه
-
(موسیقی - این نشان : x یا این نشان : ## به این معنی : نت را دو نیم پرده بالا ببرید) زیر بری دوبرابر
-
(زاویه و غیره) حاد · تند · پر اشتها · پر میل