Translation of "shedding" into Persian

پوست is the translation of "shedding" into Persian.

shedding noun verb grammar

Present participle of shed. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پوست

    noun

    Whatever shed this must be 60 feet long.

    موجودي كه اين پوست رو داشته بايد 20 متر باشه.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "shedding" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "shedding" with translations into Persian

  • اتاقکها
  • اشيانه هواپيما · حفاظ · پناهنگاه
  • طويلههای گاو · محل نگهداري گاو · گاودانیها
  • (از شر چیزی یا کسی) راحت شدن 0 · (سگ و گربه و انسان و غیره) مو ریختن · (مار و غیره) پوست انداختن · (ماشین بافندگی) خط تار · (ماهی و غیر) تخم ریختن · (مجازی) ساطع کردن · (پرنده) تو لک رفتن · (که ماکو در آن رفت و آمد می کند) · (گیاه) تخم ریختن · - دان · آب را در خود راه ندادن · آلونک · اتاقک (برای انبار کردن ماشین چمن زنی و ابزار باغ و غیره) آلونک · انبار · انبار بی دیوار (یا از یک سو بی دیوار) · انداختن · برگ ریختن · بیرون دادن · بیرون ریختن · تخم افشاندن · تخم پراکندن · تراواندن · خزان کردن · دور انداختن · دور ریختن · رجوع شود به watershed 1 · رخشاندن · ریختن · شکاف تار · فشاندن · پاد آب بودن · پر ریختن · پس زدن · پشم ریختن · پوست انداختن · کریچ · کپر · گلاندن · گلانیدن
  • طويلههای گاو · محل نگهداري گاو · گاودانیها
  • کشت و کشتار
  • توضیح دادن · درخشان ساختن · روشن کردن · متبلور کردن · چراغانی کردن
  • (از شر چیزی یا کسی) راحت شدن 0 · (سگ و گربه و انسان و غیره) مو ریختن · (مار و غیره) پوست انداختن · (ماشین بافندگی) خط تار · (ماهی و غیر) تخم ریختن · (مجازی) ساطع کردن · (پرنده) تو لک رفتن · (که ماکو در آن رفت و آمد می کند) · (گیاه) تخم ریختن · - دان · آب را در خود راه ندادن · آلونک · اتاقک (برای انبار کردن ماشین چمن زنی و ابزار باغ و غیره) آلونک · انبار · انبار بی دیوار (یا از یک سو بی دیوار) · انداختن · برگ ریختن · بیرون دادن · بیرون ریختن · تخم افشاندن · تخم پراکندن · تراواندن · خزان کردن · دور انداختن · دور ریختن · رجوع شود به watershed 1 · رخشاندن · ریختن · شکاف تار · فشاندن · پاد آب بودن · پر ریختن · پس زدن · پشم ریختن · پوست انداختن · کریچ · کپر · گلاندن · گلانیدن
Add

Translations of "shedding" into Persian in sentences, translation memory