Translation of "shift" into Persian

شیفت, انداختن, جابهجا شدن are the top translations of "shift" into Persian.

shift verb noun grammar

(transitive) To change, swap. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیفت

    button on a keyboard [..]

    Tom doesn't like working the graveyard shift.

    تام دوست ندارد در شیفت شب کار کند.

  • انداختن

    Verb verb

    to change gears

    10 We shift the blame for our own sins and mistakes.

    ۱۰ انداختن گناهان و اشتباهات خود به گردن یَهُوَه.

  • جابهجا شدن

    to change position

    He heard the man shifting boxes against the opposite wall.

    صدای جابهجا شدن جعبههای مجاور دیوار روبهرو را شنید.

  • Less frequent translations

    • جابهجا کردن
    • انتقال
    • تغییر مکان
    • عوض
    • دگرگونی
    • طفره
    • انتقال دادن
    • جم خوردن
    • تغییر
    • جابجایی
    • جنبش
    • جم
    • دگرسویی
    • دگرواری
    • داو
    • زدودن
    • ترفند
    • فن
    • (از شر چیزی) خلاص شدن 3
    • (انگلیس - خودمانی) به سرعت حرکت کردن
    • (دنده) عوض کردن
    • (زبان شناسی) دگرگونی آوایی پیدا کردن
    • (زنانه) پیراهن گشاد
    • (فیزیک - امواج صدا یا نور) جابجایی
    • (قدیمی - زنانه) زیر پیراهنی بلند
    • (قدیمی - معمولا جمع) حیله
    • (محلی) تغییر لباس
    • (مخفف) gearshift 6
    • - کار
    • از گیر چیزی راحت شدن
    • تغییر جهت
    • تغییر جهت دادن
    • تغییر کردن یا دادن
    • تکان خوردن یا دادن
    • تکان دادن
    • حرکت دادن یا کردن
    • دگر آوا شدن 5
    • دگرسو کردن یا شدن 0
    • دگرگون کردن یا شدن
    • زدن 2
    • زیرپوش بلند
    • فرا رفت
    • لباس عوض کردن 7
    • متوجه کردن یا شدن
    • مثل برق رفتن 4
    • معطوف کردن یا شدن 1
    • نوبت (کار)
    • وول زدن
    • کج شدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "shift" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Shift noun grammar

(computing) A modifier key whose main function is shifting between two or more functions of any of certain other keys (usually by pressing Shift and the other button simultaneously). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیفت

    Tom doesn't like working the graveyard shift.

    تام دوست ندارد در شیفت شب کار کند.

  • نوبت کار؛ شیفت

  • نوبت کاری؛ شیفت

Images with "shift"

Phrases similar to "shift" with translations into Persian

  • شیفت بامدادی
  • (زبان شناسی) جابه جایی حروف بی صدا
  • (ساعات کار) نه شبانه و نه روزانه · (عامیانه) ساعات کار میان - بعد از ظهر و نیمه شب
  • (نجوم - فیزیک) سرخ سویی (در اثر Doppler effect) · انتقال به سرخ
  • (آمریکا) نوبت کار شبانه (معمولا از نیمه شب تا هشت بامداد) · شیفت شبانه
  • ساعات کار دو وقته
  • شیفت دوگانه
  • تحليل بخشی · تحلیل ورودی-خروجی
Add

Translations of "shift" into Persian in sentences, translation memory