Translation of "shivered" into Persian

شکسته is the translation of "shivered" into Persian.

shivered verb

Simple past tense and past participle of shiver . [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شکسته

    particle
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "shivered" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "shivered" with translations into Persian

  • بلرزانش، به لرزش در آر
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · لرزان · لرزش · لرزه · چایمان · گرمازايي
  • (از ترس یا سرما و غیره) لرزیدن · (با حرکت دادن کشتی به طور اریب نسبت به باد) بادبان ها را به لرزه انداختن · (تکه ی هر چیزی که شکسته است) تکه شیشه · ارتعاش · بادبان ها را مرتعش کردن · تپش داشتن · تکه تکه کردن (یا افکندن یا باضربه) · تکه ی چینی · حس خارش · خرد و خاک شیر کردن · خرده · رعشه · ریزه · شکستن، متلاشی کردن · صدا · لرز · لرز کردن · لرزه · لرزه بر اندام افکندن · مشمئز شدن · مورمور · مورمور شدن · هیجان · پاره آجر · پاره سفال
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · لرزان · لرزش · لرزه · چایمان · گرمازايي
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · لرزان · لرزش · لرزه · چایمان · گرمازايي
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · لرزان · لرزش · لرزه · چایمان · گرمازايي
  • اتلاف گرماي موجودات زنده · تعادل گرمايي بدن · تنظيم دماي بدن · تنظیم حرارت · توليد گرماي فيزيولوژيكي · عرقكردن · كنترل گرمايي · لرزان · لرزش · لرزه · چایمان · گرمازايي
  • (از ترس یا سرما و غیره) لرزیدن · (با حرکت دادن کشتی به طور اریب نسبت به باد) بادبان ها را به لرزه انداختن · (تکه ی هر چیزی که شکسته است) تکه شیشه · ارتعاش · بادبان ها را مرتعش کردن · تپش داشتن · تکه تکه کردن (یا افکندن یا باضربه) · تکه ی چینی · حس خارش · خرد و خاک شیر کردن · خرده · رعشه · ریزه · شکستن، متلاشی کردن · صدا · لرز · لرز کردن · لرزه · لرزه بر اندام افکندن · مشمئز شدن · مورمور · مورمور شدن · هیجان · پاره آجر · پاره سفال
Add

Translations of "shivered" into Persian in sentences, translation memory