Translation of "shooting" into Persian
شکار, صید, تیراندازی are the top translations of "shooting" into Persian.
shooting
noun
verb
grammar
Present participle of shoot. [..]
-
شکار
nounOblonsky began telling them of a delightful shooting party at Malthus's, where he had stayed the previous summer.
ابلانسکی شروع به نقل جاذبههای شکار تابستان گذشته در ملک مردی مال توس نام کرد.
-
صید
-
تیراندازی
nounیک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
She even told him about shooting at them as they left town.
حتی راجع به تیراندازی به آنها هنگام یکه شهرراترک میکردند هم به تفصیل صحبت کرد.
-
پرتاب
nounAnd I'll be shooting for my own hand!
و من برای ازدواج با خودم ، تیر پرتاب میکنم!
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "shooting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "shooting"
Phrases similar to "shooting" with translations into Persian
-
به رخ کشیدن · رجز خواندن · لاف زدن
-
(امریکا - خودمانی - باشتاب) فرستادن یا دادن 7 · (با بی دقتی) قرار دادن · (با دوربین عکاسی یا فیلمبرداری و غیره) عکس گرفتن · (با: with) رنگارنگ کردن · (برخی بازی ها) بازی کردن · (برخی ورزش ها مانند بسکتبال و فوتبال - توپ را) شوت کردن · (به سرعت - در امتداد یا در میان چیزی) گذشتن · (به سرعت) به حرکت در آوردن · (بیرون) افکندن · (تیر) زدن 2 · (حرف و غیره) زدن 3 · (درد و غیره) تیر کشیدن · (رنگ ها را ) در آمیختن · (سریع) رستن · (فیلم یا عکس) برداشتن 5 · (لنگر یا تور ماهیگیری و غیره) انداختن · (مثلا در چاهک) خالی کردن · (معدن) شاخه ی سنگ کانی · (مواد مخدر به ویژه هروئین را با آمپول) زدن · (موشک و غیره) انداختن · (موشک و غیره) پرتاب 4 · (ناگهان) بیرون آمدن · (نجوم - با زاویه سنج) فرازیابی کردن (ستارگان) 4 · (ندا حاکی از نومیدی یا دلزدگی یا تنفر) اه ! · (پرسش یا نگاه و غیره) کردن · (پول و فرصت و وقت و غیره) از دست دادن · (گل یا برگ و غیره) درآوردن · (گلوله و غیره) در کردن · (گیاه) جوانه زدن · بردن · به هدر دادن · بیرون زدن · بیرون زدن یا دادن یا پراندن 0 · ترکه · تزریق کردن 6 · تند راه رفتن · تنیدن 1 · تیر اندازی · تیراندازی کردن · تیرباران کردن 7 · جهش · جهش کردن 9 · جوانه · جوانه زنی · حرام کردن · حرکت کردن · درد (ناگهان و شدید) · درک ! · رشد سریع · رنگ آمیزی کردن · رویش شاخه · رگه ی کوچک 5 · ریختن · زدن · زوک زوک 0 · زوک زوک کردن · سبز شدن · ستاک · سرعت داشتن · شاخریزه 2 · شاخه ی کانه · شلیک کردن · شکار · شکار کردن (با سلاح) 8 · عکسبرداری کردن · فشاندن · فواره زدن · فواره زنی · فوران 3 · فوران کردن · قلمه · مانند تیر رفتن · مثل برق راه انداختن · نشانه گیری 1 · نهال · وای ! 6 · پای جوش · پراندن 8 · پرتاب کردن · چفت در راکشیدن (بستن یا باز کردن) · کوفت !
-
استنشاق کردن · فرو بردن
-
ضربات پنالتی
-
شکست دادن · مغلوب ساختن
-
تاركهاي نوساقه · نخستههای برگ · نوساقهها
Add example
Add