Translation of "show" into Persian

نشان دادن, نمایش, نمودن are the top translations of "show" into Persian.

show verb noun grammar

(transitive) To display, to have somebody see (something). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نشان دادن

    verb

    to indicate (a fact) to be true [..]

    He thought his paintings were terrible, and he still refused to show them to anyone.

    فکر میکرد تابلوهایش وحشتناک هستند، و هنوز هم از نشان دادن آنها به دیگران خودداری میکرد.

  • نمایش

    noun

    entertainment [..]

    He always shows cowardice.

    او همیشه محافظه کاری اش را به نمایش می گذارد.

  • نمودن

    verb

    to display

  • Less frequent translations

    • شو
    • ارائه
    • جلوه
    • نمایش دادن
    • ارائه دادن
    • نمایان کردن
    • ابراز
    • عمل
    • خودنمایی
    • وانمود
    • پز
    • تظاهر
    • موضوع
    • تماشا
    • تفاخر
    • نمایاندن
    • آمدن
    • هنرنمایی
    • تجلی
    • ادا
    • فیس
    • منظر
    • (به رای العین) ثابت کردن
    • (طرز انجام کاری را) نشان دادن
    • (عامیانه) قضیه
    • (کان شناسی - نشانه ی وجود فلز یا نفت و غیره در خاک) نشانه
    • ابراز داشتن
    • اثبات كردن
    • از خود نشان دادن
    • بالیدن 3
    • برملا کردن
    • بروز دادن
    • به رخ کشی
    • به نمایش گذاشتن
    • جلوه گری 2
    • حاضر شدن
    • حضور یافتن
    • راهنمایی کردن
    • رسم کردن
    • روشن کردن (مطلب)
    • زرق و برق
    • شرح دادن
    • صحنه سازی 1
    • ظاهر کردن یا شدن
    • عیان شدن یا کردن
    • فاش کردن
    • مجسم کردن
    • نقش کردن
    • نمایشگاه 0
    • نمودار شدن یا کردن
    • هویدا بودن
    • هویدا سازی
    • پدیدار شدن یا کردن
    • پیدا بودن
    • کار 4
    • یاد دادن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "show" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "show"

Phrases similar to "show" with translations into Persian

  • ارائه · اظهار · تعداد شرکت کنندگان · سئانس · مظهر · نشان دادن · نمایش
  • حاضر شدن · حضور یافتن
  • (هنگام رای گیری) نشان دادن دست · بلند کردن دست (به نشان رای موافق)
  • یکهتاز میدان/تنها انتخاب ممکن
  • (امریکا - قدیمی) سینما · تلنگر · سینما
  • پخش نمایش اسلاید
  • نمایش بازیگران دوره گرد که طی آن سعی می کنند داروی قلابی و معجون بفروشند
  • انتخابات نمایشی
Add

Translations of "show" into Persian in sentences, translation memory