Translation of "sighted" into Persian

(در ترکیب) - بین, - اندیش, - نگر are the top translations of "sighted" into Persian.

sighted adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of sight . [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (در ترکیب) - بین

  • - اندیش

  • - نگر

  • Less frequent translations

    • بینا
    • دارای قوه ی باصره
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "sighted" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "sighted" with translations into Persian

  • تیزبین · تیزچشم · مواظب · موشکاف · هشیار
  • (بازرگانی) دیداری · (برای نخستین بار) دیدن · (جمع) دیدنی ها · (دریانوردی و غیره) مکان یابی · (روی لوله ی تفنگ وغیره) نشانه یاب · (سلاح را) دارای نشانه یاب کردن 2 · (سلاح) هدفگیری کردن (به کمک نشانه یاب) 1 · (محلی) خیلی · (منفی) دیدنی · (مهجور) رجوع شود به insight 5 · (نجوم) رصد کردن · (پدافند هوایی) دستگاه · ادراک · افتضاح · باصره · بینایی · بینش · تماشایی · توده · توده کاه · جاهای دیدنی · جایابی · درك رنگ · دسته · دودکش · دورنما · ديدن · دید · دیدن · رصد · رویت · رویت کردن · رویتی · زیاد · سایت · سیل کلمات · سیلاب · شکاف درجه ی تفنگ · فراوان · فراوانی · فهم · مشاهده کردن 0 · مشهد، محل حضور محضر · منظر · منظره · میدان دید 3 · نظر · نظری · نما · نمایش · نگرش · نگری · هدف · هدف یاب · چشم · چشم انداز، چشم افکن · کوه · کوهستان · کوهستانی · یک دنیا 4 · یک عالمه
  • لوله چشمی دوربین، تلسکوب و میکروسکوب و جز آن
  • بینا · تیزهوش · روشن بین · زیرک
  • روشن بین · نهان بین
  • اعلامیه اظهار نامه موقت
  • (در نمایش های کمدی و روحوضی) نره خر بازی · شوخی های بدنی
Add

Translations of "sighted" into Persian in sentences, translation memory