Translation of "sit" into Persian
نشستن, شستن, neshastan are the top translations of "sit" into Persian.
sit
Verb
verb
noun
grammar
(intransitive, of a person) To be in a position in which the upper body is upright and the legs (especially the upper legs) are supported by some object. [..]
-
نشستن
verbof a person, be in a position in which the upper body is upright and the legs are supported
Slaves sitting along with royal family is never acceptable.
نشستن برده و شاهزاده روی یک سفره عُرف داره.
-
شستن
verb -
neshastan
-
Less frequent translations
- نِشَستَن
- تمرگیدن
- (انگلیس - آموزش) امتحان دادن
- (باد) جهت خاصی داشتن 3
- (برای نقاش) مدل شدن
- (برای نقاشی شدن) جلوی نقاش نشستن
- (جامه) اندازه بودن
- (دادگاه یا مجلس شورا و غیره) جلسه داشتن
- (در محلی) بودن
- (روی تخم) خوابیدن
- (عامیانه) زمان نشستن
- (قاضی یا وکیل مجلس و غیره) شاغل بودن
- (پرنده) قرار گرفتن
- - بودن 0
- به تن ایستادن
- به طرز خاصی قرار گرفتن یا مورد تاثیر قرار دادن 1
- جا یا ظرفیت داشتن 5
- جای نشستن داشتن
- جلوس کردن
- در آزمون شرکت کردن
- رجوع شود به baby sit 2
- عضو بودن
- غیر فعال ماندن یا بودن
- قرار داشتن
- مدت انتظار (در حالت نشسته)
- ناکنشور بودن
- نشاندن (seat هم می گویند) 4
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sit" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "sit"
Phrases similar to "sit" with translations into Persian
-
(امریکا - عامیانه) در معرض خطر · آسیب پذیر · زود آسیب
-
(انگلیس) آپارتمان یک اتاقه · آپارتمانی که خوابگاه و اتاق نشیمن آن یکی باشد (bed-sitter و bed-sit هم می گویند)
-
(در غیاب والدین) بچه داری کردن · از بچه های دیگران نگهداری کردن · للگی کردن
-
والیبال نشسته
-
آنها ممکن است اعضای هیئت مدیره ی مشترک داشته باشند
-
اتاق نشیمن · اتاق نشیمن (living room هم می گویند) · سالن نشیمن · نشیمن · پذیرائی
-
(نام سردار سرخپوست) سیتینگ بول
-
بصورت مجازی دور یک میز نشسته و با دوستتان بازی کنید.
Add example
Add