Translation of "smoothe" into Persian

نرم, ملایم, هموار are the top translations of "smoothe" into Persian.

smoothe verb grammar

Alternative spelling of smooth. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نرم

    noun

    A smooth barkiess tree, blackened by a surfeit of green water.

    درختی نرم و بدون پوست، سیاه شده به خاطر بیش از حد از آب سبز سیراب شدن.

  • ملایم

    adjective

    He reckoned his visitor was too smooth, too smooth by half.

    او تصور میکرد که میهمانش زیاده از حد ملایم است.

  • هموار

    He swept the leaves from a square and smoothed the dust.

    مربعی را پاک کرده به رگها را روفت و گرد و خاک را هموار کرد.

  • Less frequent translations

    • روان
    • صاف
    • بی تکان
    • تعارف امیز
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "smoothe" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "smoothe" with translations into Persian

  • (آوا شناسی) نادمیده · (زبان) چرب و نرم 0 · (نیمه مایعات) یکدست · hamvår · آرام · آرام شده · آرام کرده · با سیاست · بدون اشکال بودن · بدون قلمبه سلمبگی · بدون موج · بی تکان · بی جنبش · بی دردسر · بی دغدغه · بی مزه · بی مو · بی مو کردن · بی موج · بی چین و چروک · بی چین و چروک کردن · تراشیدن · خوش طعم · خوشایند · روان · روان کردن · زندانی سیاسی · سلیس · سلیس کردن · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · صاف (بی پستی و بلندی) هموار · صاف شدن · صاف کردن · صافکاری کردن · صیقلی · صیقلی کردن · لطیف · لیز · ملایم · ملایم (نه تلخ یا تند) · ملایم شدن · نجیب · نرم (در برابر: زبر rough) · نماینده سیاسی · هموار · هموار کردن · چاپلوسانه
  • از ته تراشیده · بدون ریش و سبیل
  • یکنواخت سازی نهانی
  • آسان · خوش سر و زبان · خوش صحبت · دارای زبان چرب و نرم · روان · سخنور · سلیس · شیوا · فصیح
  • چراغکوسه نرم
  • سگماهی · كوسهسگماهيان · كوسهشكاريماهيان صاف · كوسهگربهماهيان
  • همواره سازی ساختگی
  • بروموس انرمیس · علف پشمكي · علف پشمكي مجارستاني
Add

Translations of "smoothe" into Persian in sentences, translation memory