Translation of "soft" into Persian

نرم, ملایم, مهربان are the top translations of "soft" into Persian.

soft adjective noun adverb interjection grammar

Giving way under pressure. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نرم

    adjective

    of a cloth [..]

    The girl's waist in the bend of his arm was soft and warm.

    کمر دخترک در حلقهی بازوانش نرم و گرم بود.

  • ملایم

    adjective

    gentle

    Three black clouds sailed across the soft blue sky.

    در آسمان نیلگون بس ملایم، سه ابر بسیار تیره شناور بود.

  • مهربان

    adjective

    But in his eyes especially there was that which gave a touching softness to the old face.

    ولی خاصه چشمانش به این چهرهٔ پیر جلوهای مهربان و دلانگیزمیبخشید،

  • Less frequent translations

    • ساویز
    • ناعم
    • لطیف
    • سست
    • ضعیف
    • دلرحم
    • آسان
    • شل
    • رئوف
    • گوارا
    • معتدل
    • آبکی
    • دلچسب
    • دلپذیر
    • فرورو
    • لشن
    • مصوت
    • نسو
    • واکدار
    • باگذشت
    • آسانگیر
    • کامی
    • (آب و هوا یا باد و غیره) ملایم
    • (آب) سبک (که صابون در آن خوب کف می کند)
    • (آواشناسی) ملایم
    • (ارز) پول ضعیف (که به آسانی یا نرخ خوب تسعیرنمی شود)
    • (بازرگانی - قیمت ها و وضع بازار) در حال نزول
    • (رادیولژی - اشعه ی ایکس) کم نفوذ 7
    • (صدا) ملایم
    • (قدیمی) ساکت !
    • (مزه) ملایم (در برابر: تند یا قوی)
    • (موشک یا پایگاه یا هدف و غیره) روی زمین (نه در زیر زمین)
    • (نور یا رنگ) ملایم
    • (وام) با بهره ی نازل
    • آرام باش !
    • آسیب پذیر 5
    • آهسته (در برابر: بلند loud)
    • ایست !
    • با آرامی (softly هم می گویند) 8
    • با شرایط آسان 4
    • با ملایمت
    • با نرمی
    • بی ثبات
    • بی حفاظ
    • بی درد سر
    • بی دردسر
    • بی زحمت
    • راحت 0
    • زود آسیب
    • غیر الکلی
    • غیر ثابت
    • ناز پرورده
    • نازنین 1
    • نازک نارنجی
    • نرم (در برابر: زبر یا خشن)
    • نرم دل
    • نرمه 9
    • هر چیز نرم
    • چشم نواز 2
    • کامی شده (رجوع شود به voiced و palatalized) 6
    • کم ارزش
    • کم استقامت
    • گوشنواز 3
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "soft" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "soft"

Phrases similar to "soft" with translations into Persian

  • ابزار نرم
  • ذرت آردي · ذرت نرم
  • رجوع شود به bituminous coal
  • ماده ی مخدر نسبتا ملایم که ظاهرا معتاد کننده نیست (مانند ماری جوانا)
  • (به ویژه در پیانو) رکاب ملایم ساز را به کار بردن · (صدا را) ملایم کردن · (عامیانه) معتدل کردن · خفیف کردن · ملایم کردن
  • (خودمانی) آدمی که سختگیر نیست و می شود زود از او پول قرض کرد · ابله · احمق · زود باور · ساده لوح · فریب خورده · مرغ نوروزی · کنده · گول
  • محاسبات نرم
  • آسان · احمقانه
Add

Translations of "soft" into Persian in sentences, translation memory