Translation of "sounding" into Persian

پرطنین, آوازایی, ژرفاسنجی are the top translations of "sounding" into Persian.

sounding adjective noun verb grammar

The action of the verb to sound [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پرطنین

    with the same interval came the fine, firm, precise sounds in reply.

    با پیدایش هر یک از آنها با همان وقفه آهنگهای زیبا و محکم و پرطنین به گوش رسید.

  • آوازایی

  • ژرفاسنجی

  • Less frequent translations

    • ژرفایابی
    • غلوآمیز
    • (به ویژه در نظر پرسی های همگانی - جمع) زمینه یابی مقدماتی
    • (جمع) داده های گردآوری شده دراثر ژرفاسنجی یا فضا پژوهی
    • آسمان پژوهی (با موشک یا امواج رادیو)
    • تولید صدا
    • صدا سازی
    • عمق سنجی
    • فضا پژوهی
    • پر هارت و پورت
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "sounding" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Sounding
+ Add

"Sounding" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Sounding in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "sounding" with translations into Persian

  • (از کف رودخانه یا دریا و غیره) نمونه برداری کردن · (با صدا) اعلام کردن 2 · (برخی ماهی ها) رجوع شود به swim bladder · (به طور واضح) تلفظ کردن · (خواب) ژرف · (در فضا) فراپژوهی کردن · (رادیو و تلویزیون و غیره) صدا · (رودخانه یا دریا و غیره) ژرفاسنجی کردن · (قدیمی) معنی · (مجازی) فحوا · (معمولا با: out) زمینه یابی کردن · (نهنگ یا ماهی بزرگ - ناگهان به ژرفا)شیرجه رفتن · (پزشکی - با گوش دادن یا فرو کردن سوند و غیره) معاینه کردن · (پزشکی) سوند · آسمان پژوهی کردن · آوا · ادا کردن 1 · استوار · استوان · اهمیت · باب · باثبات · باریکاب · باشرف · باوفا · بغاز · به صدا درآوردن 0 · بی عیب · بی نقص · تق و توق · جانانه · خردمندانه · دارای ارزش قانونی · درست · درون نما · درون پژوهی کردن · دریاشاخ · زدن · سالم · سر و صدا · سنتی · شاخه ی دریا · شرافتمند · شریف · صدا ایجاد کردن · صدا کردن · صدارس (مثل : تیررس) · صوت · ظاهر · عمق سنجی کردن (معمولا با ابزار شاغول مانند) · عمیق · فرو رفتن · فضا پژوهی کردن · قاشقک · قانونی · قطعی · قوی · لحن · محکم · مزه ی دهان کسی را فهمیدن · مستحکم · مستند · مطابق با سنت و عرف · مطمئن · معتبر · معرض صدا · معقول · منطقی · مورد قبول · میل · میله · نظرسنجی کردن · نفیر · نمایاندن · نوفه · نیرومند · هیاهو · ولوم · ژرفاپژوهی کردن · ژرفایابی کردن · کامل · گفتن · گمانه زنی مردمی کردن · گوش دادن 3
  • اشکها و لبخندها
  • صداهای قلبی
  • آواز دهل مانند · غلط انداز · متظاهرانه · مغرور · پر طمطراق
Add

Translations of "sounding" into Persian in sentences, translation memory