Translation of "sow" into Persian
مادهخوك, ماده خوک, کاشتن are the top translations of "sow" into Persian.
sow
verb
noun
grammar
A channel that conducts molten metal to molds. [..]
-
مادهخوك
-
ماده خوک
female pig
In the autumn the four sows had all littered about simultaneously, producing thirty one young pigs between them.
پاییز بود که چهار ماده خوک تقریباً همزمان سیویک توله پس انداختند.
-
کاشتن
verbMay we keep “sowing with a view to the spirit,” earnestly seeking its guidance now and forever.
باشد که از حال تا ابد همواره ‹با کاشتن در روح› صمیمانه آن را پیروی کنیم.
-
Less frequent translations
- افشاندن
- (برخی جانوران پستاندار به ویژه خرس) ماده
- (تبلیغات یاتنفر و غیره) پراکندن
- (فلزکاری - ناودان یا جوی که فلز مذاب ازکوره ی ذوب تا محل شمش ریزی در آن جاری می شود) آبگیره
- (مجازی) کاشتن
- بذر افشاندن
- بذر افشانی کردن
- تخم پاشیدن
- توده ی فلز سرد و سخت شده در گدازه راه
- خوک ماده (بالغ)
- گدازه راه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sow" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "sow"
Phrases similar to "sow" with translations into Persian
-
بذرافشاني ديررس · زمان بذرافشانی
-
عمق بذر · عمق بذرافشانی
-
بیانیه کار
-
تراکم کاشت · سرفاصله · فاصله بذرافشاني · فاصله ردیف کاشت · فاصله کاشت · فاصلهگذاری · كاشت با تراكم بالا
-
خوكهاي ماده · مادهخوکها
-
شرح کار یا صورت وضعیت
-
بذر · بذرافشانی · بذركاري · تخم کاری · جايگزيني بذر · كاشت بذر · کشت وکار
-
افشاندن
Add example
Add