Translation of "spring" into Persian

بهار, چشمه, فنر are the top translations of "spring" into Persian.

spring verb noun grammar

To start to exist. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بهار

    noun

    first season [..]

    When spring arrives, I'm going to take up a new sport.

    وقتی بهار آمد، قصد دارم ورزش جدیدی را شروع کنم.

  • چشمه

    noun

    water source

    It was very dark, but she was inthe habit of coming to this spring.

    هوا بسیار تاریک بود اما او عادت به آمدن به این چشمه داشت.

  • فنر

    noun

    device made of flexible material

    A watch spring, in which you will have cut teeth, and which will form a saw.

    یک فنر ساعت، که تو برای آن دندههایی گذاردهیی و مثل یک اره به کارت خواهد آمد.

  • Less frequent translations

    • منبع
    • باهار
    • جستن
    • زه
    • سبز شدن
    • جست
    • بهاری
    • بهاره
    • سرچشمه
    • فنری
    • جهش
    • پریدن
    • نشاط
    • جوانی
    • جهیدن
    • ورجه
    • انگیزه
    • غروب
    • روییدن
    • جوشیدن
    • شور
    • اصل
    • behār
    • تاراندن
    • جهشگر
    • خیززدن
    • خیزیدن
    • رماندن
    • زاب
    • زهابی
    • زهیدن
    • ورجستن
    • کشسان
    • کشسانی
    • کشپذیر
    • رستن
    • سحر
    • درآمدن
    • مرز
    • حرارت
    • (اسکاتلند) سرود نشاطانگیز
    • (قدیمی) پگاه
    • (معمولا با: for - عامیانه) هزینه ی شخص دیگر را دادن
    • (معمولا به کمک فنر) بستن
    • (مین نظامی را) ترکاندن
    • (نادر) از روی چیزی پریدن 4
    • (ناگهان) اعلام کردن
    • (ناگهان) برخاستن
    • (ناگهان) به وجود آمدن
    • (ناگهان) پدیدار شدن
    • (کشتیرانی) شکستگی یا ترک دکل یا دیرک 3
    • آبسال 0
    • آماده ی عمل کردن 5
    • آمدن (روز یا شب) 2
    • از اعقاب یا نسل کسی بودن
    • اماده رفتن
    • انرژی (به ویژه در گام برداری) 4
    • بروز دادن 8
    • بلند شدن
    • بلندتر بودن یا شدن 1
    • به جهش یا پرواز یا جست و خیز درآوردن
    • بهار 4
    • بهار زندگانی
    • بیرون ریزی
    • تاب برداشتن
    • تراویدن 0
    • ترک افتادن
    • ترک انداختن
    • جاری شدن
    • جست زدن
    • جهش کردن
    • جهشی 5
    • جهمند بودن (مثل توپ یا گوی لاستیکی)
    • جهندگی داشتن (رجوع شود به bounce)
    • خاصیت ارتجاعی 3
    • خمیده شدن یا کردن 0
    • خود نشست
    • دارای خاصیت ارتجاعی
    • دانگ دیگری را دادن 2
    • در کردن
    • رجوع شود به bespring 6
    • رجوع شود به box spring 7
    • رقص تند و شاد 1
    • زهاب 8
    • سر به آسمان کشیدن
    • سرآغاز 9
    • طلوع خورشید
    • طلوع کردن
    • ظاهر شدن
    • غروب کردن
    • فصل بهار
    • فنر 5
    • فنردار 6
    • فنردار کردن 9
    • فواره زدن
    • قد کشیدن
    • منعکس شدن
    • منفجر کردن 7
    • مهمان کردن
    • نشستن خورشید
    • نمایان کردن
    • هستی یافتن
    • وابسته به بهار
    • وابسته به چشمه
    • ورجه وورجه کردن
    • ورجه کردن
    • پراندن 3
    • پرش (به بالا یا به جلو) 1
    • پس جهی
    • پیش آمدن
    • چشمه سازی
    • کش پذیری
    • کشیدن 6
    • کمانه کردن
    • یکه 2
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "spring" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Spring proper

A surname. [..]

+ Add

"Spring" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Spring in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "spring"

Phrases similar to "spring" with translations into Persian

Add

Translations of "spring" into Persian in sentences, translation memory