Translation of "spying" into Persian
جاسوسی, تجسس, دیدبانی are the top translations of "spying" into Persian.
spying
noun
verb
grammar
Present participle of spy. [..]
-
جاسوسی
nounA French cook accused of being a spy was being flogged.
در آنجا یک آشپز فرانسوی را که متهم به جاسوسی بود مجازات میکردند.
-
تجسس
nounbut I think they are spying out the land.
اما فکر میکنم داشتند زمینها را تجسس میکردند.
-
دیدبانی
noun
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "spying" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "spying" with translations into Persian
-
تلسکوپ
-
فیلم جاسوسی
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
-
(از دور یا مخفیانه) مواظب کسی بودن · (از دور یا پس از کاوش) دیدن · آبشت · آبشت کردن · انیشه · انیشیدن · اپیشه · اکتشاف کردن · اکتشافی · بازشناسی کردن · جاسوس · جاسوس بودن · جاسوسی کردن · دریابی کردن · راز جویی کردن · رویت کردن · زاغ سیاه کسی را چوب زدن · شناختن · عامل · عمل جاسوسی · مامور مخفی · متوجه شدن · وابسته به جاسوسی · پاییدن · کاشف به عمل آوردن · کوتاه کردن · گوشچی گری · یافتن، دیدن، مشاهده
Add example
Add