Translation of "stabile" into Persian
ثابت, ناجنبا, پابرجا are the top translations of "stabile" into Persian.
stabile
noun
adjective
grammar
Abstract sculpture or structure of wire, sheet metal, etc. [..]
-
ثابت
adjectiveIt is just a shortcut until the situation is stabilized, to keep you safe.
دارم از ميانبر ميرم ، تا وضعيتمون ثابت باشه ، و شما در امان باشين.
-
ناجنبا
-
پابرجا
Always remember that the most important thing in a good marriage is not happiness, but stability.
به یاد داشته باش که در زندگی زناشویی خوب، سعادت مطرح نیست، پابرجا بودن اهمیت دارد.
-
Less frequent translations
- پایداری
- (مجسمه و غیره) جابه جایی ناپذیر
- مقاوم در برابر تغییرات شیمیایی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "stabile" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "stabile" with translations into Persian
-
تئوری پایداری
-
تثبیت اقتصادی
-
(اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی · (شخص یا چیز) ثبات آور · (شیمی)ماده ی تثبیت کننده · (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر · برجاساز · تثبیت کننده · ترازگر · درواخگر · دوام انگیز · سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند) · متعادل کننده · نوسان گیر · پایاساز · پایاگر
-
جزیره ثبات (فیزیک)
-
کنترل پایداری الکترونیکی
-
استقامت پایدارسازی
-
پايداري اكسيداتيو
-
گياهان تثبيتكننده خاك · گیاهان کنترلکننده فرسایش
Add example
Add