Translation of "staggering" into Persian
سرسام آور, سرگیجه آور, گیج کننده are the top translations of "staggering" into Persian.
staggering
adjective
noun
verb
grammar
Present participle of stagger. [..]
-
سرسام آور
-
سرگیجه آور
-
گیج کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "staggering" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "staggering" with translations into Persian
-
(دامپزشکی) بیماری های اسب (و دیگر چارپایان) که موجب اختلال توازن و تلوتلو خوردن می شود · افتابه (staggers هم می گویند)
-
متزلزل سازنده · گیج کننده
-
(اراده و غیره) سست شدن · (با شگفتی یا وحشت یا اندوه و غیره) کاملا تحت تاثیر قرار دادن · (دامپزشکی - جمع با فعل مفرد - به ویژه اسب و گاو) انواع بیماری های تلوتلو انگیز · (شدیدا) سراسیمه کردن · (طرز تنظیم ملخ ها و جاسازی بالک های هواپیما) یک در میان کردن · (مثلا با زدن ضربه) به تلوتلو خوردن انداختن · آرایش یک در میان یا پستایی یا ضربدری · از پا انداختن · بال بال زدن · به طور متناوب تنظیم کردن · بی ترتیب آراستن · تردید کردن · تلوتلو · تلوتلو خوردن · جوراجور کردن · خنک شدن · خنک کردن · دلسردشدن · سکندری · سکندری رفتن · ضربدری کردن · عقب و جلو کار گذاشتن · متناوب کردن · متنوع کردن · ناویدن · وارونه شدن · پستا به پستا کردن · پستایی کردن · پیلی پیلی · پیلی پیلی خوردن · کج شدن · گاهوار کردن · گیج گیج خوردن · گیجی کردن
-
(اراده و غیره) سست شدن · (با شگفتی یا وحشت یا اندوه و غیره) کاملا تحت تاثیر قرار دادن · (دامپزشکی - جمع با فعل مفرد - به ویژه اسب و گاو) انواع بیماری های تلوتلو انگیز · (شدیدا) سراسیمه کردن · (طرز تنظیم ملخ ها و جاسازی بالک های هواپیما) یک در میان کردن · (مثلا با زدن ضربه) به تلوتلو خوردن انداختن · آرایش یک در میان یا پستایی یا ضربدری · از پا انداختن · بال بال زدن · به طور متناوب تنظیم کردن · بی ترتیب آراستن · تردید کردن · تلوتلو · تلوتلو خوردن · جوراجور کردن · خنک شدن · خنک کردن · دلسردشدن · سکندری · سکندری رفتن · ضربدری کردن · عقب و جلو کار گذاشتن · متناوب کردن · متنوع کردن · ناویدن · وارونه شدن · پستا به پستا کردن · پستایی کردن · پیلی پیلی · پیلی پیلی خوردن · کج شدن · گاهوار کردن · گیج گیج خوردن · گیجی کردن
-
(اراده و غیره) سست شدن · (با شگفتی یا وحشت یا اندوه و غیره) کاملا تحت تاثیر قرار دادن · (دامپزشکی - جمع با فعل مفرد - به ویژه اسب و گاو) انواع بیماری های تلوتلو انگیز · (شدیدا) سراسیمه کردن · (طرز تنظیم ملخ ها و جاسازی بالک های هواپیما) یک در میان کردن · (مثلا با زدن ضربه) به تلوتلو خوردن انداختن · آرایش یک در میان یا پستایی یا ضربدری · از پا انداختن · بال بال زدن · به طور متناوب تنظیم کردن · بی ترتیب آراستن · تردید کردن · تلوتلو · تلوتلو خوردن · جوراجور کردن · خنک شدن · خنک کردن · دلسردشدن · سکندری · سکندری رفتن · ضربدری کردن · عقب و جلو کار گذاشتن · متناوب کردن · متنوع کردن · ناویدن · وارونه شدن · پستا به پستا کردن · پستایی کردن · پیلی پیلی · پیلی پیلی خوردن · کج شدن · گاهوار کردن · گیج گیج خوردن · گیجی کردن
Add example
Add