Translation of "stream" into Persian
رود, جویبار, جریان are the top translations of "stream" into Persian.
A small river; a large creek; a body of moving water confined by banks [..]
-
رود
nounsmall river
I could show you the streams to fish, the woods to hunt.
من ميتونم رودهايي که ميتوني توشون ماهيگيري کني يا جنگل هايي که توشون شکار کني رو نشونت بدم.
-
جویبار
nounbody of water with a current, confined within a bed and stream banks, bigger than a ditch but smaller than a river
Frodo led the way, and plunged quickly into the thick bushes beside the stream.
فرودو جلو افتاد و با سرعت به میان بوتههای انبوه جویبار شیرجه زد.
-
جریان
To transfer data continuously, beginning to end, in a steady flow.
The boat floats on at the whim of the warm wind and the insentient stream.
کرجی در باد نیمگرم و جریان نامحسوس روی آب شناور است.
-
Less frequent translations
- نهر
- جوی
- رودخانه
- سیل
- جريان
- جو
- وزش
- دریا
- رشته
- rud
- آبگشت
- روندگی
- سیاله
- کملکان
- کوران
- جنبیدن
- فروغ
- (انگلیس - آموزش) دسته ی دانش آموزان هم قوه
- (ترافیک و غیره) زنجیره
- (دائما یا به طور یکنواخت) حرکت کردن
- (رویداد و غیره) سلسله
- (مثل جوی) جاری شدن
- (مثلا پرچم) به اهتزاز درآمدن
- (نور) اشعه
- ازدحام کردن
- با سرعت حرکت کردن
- بارور بودن
- بر حسب استعداد و سواد طبقه بندی کردن
- بیرون دادن
- تکان خوردن 0
- جاری کردن
- جریان یافتن
- روان شدن
- رود فصلی
- زبانه کشیدن 1
- سرازیر شدن
- فراوان بودن
- لبریز کردن یا شدن
- موج زدن
- پر بودن
- کاروان طولانی
- یا کردن
- یورش بردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "stream" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "stream"
Phrases similar to "stream" with translations into Persian
-
روانه ی داده
-
مسیر اصلی
-
جويبارها · رودخانهها · رودها · ريزابهها
-
مدیر جریان ارزش
-
ایستگاه هیدرومتری
-
گربهماهی جویبار
-
(ادبیات - بیان افکار و برداشت های شخصیت های داستان) خاطر نمایی
-
جریان عایدات