Translation of "strike" into Persian
اعتصاب, زدن, ضربه زدن are the top translations of "strike" into Persian.
An old English measure of corn equal to the bushel. [..]
-
اعتصاب
nounwork stoppage [..]
I think this is the opposite of a bus strike.
فکر کنم برعکس اعتصاب ِ اتوبوس ها پيش اومده.
-
زدن
verbHe had always kept this old symbol of taking a knife and striking his father to the heart.
نماد برداشتن چاقو و ضربه زدن به قلب پدر را از مدتها پیش حفظ کرده بود.
-
ضربه زدن
He had always kept this old symbol of taking a knife and striking his father to the heart.
نماد برداشتن چاقو و ضربه زدن به قلب پدر را از مدتها پیش حفظ کرده بود.
-
Less frequent translations
- برخورد
- اصابت
- ضربت
- ضرب
- خوردن
- ضربه
- نواختن
- شدن
- کوب
- یورش
- کوبیدن
- کوفتن
- کشیدن
- کوبش
- تکانه
- کوبه
- گزیدن
- خواباندن
- (برق) رخشیدن
- (به توافق و غیره) رسیدن
- (به چشم) خوردن
- (بولینگ و بیس بال) استرایک 2
- (بیماری یا درد و غیره) دچار کردن یا شدن 1
- (توفان) فرا رسیدن
- (جرقه و غیره) زدن 4
- (جرقه یا کبریت) زدن
- (خیمه یا اردوگاه) برچیدن
- (سکه) زدن
- (صدا) به گوش رسیدن
- (قلمه و گیاه نورسته - ریشه) دواندن
- (مار) نیش زدن
- (مهجور) جنگ کردن با 6
- (موسیقی - ساز زهی یا کلید دار مانند پیانو) زدن
- (ناقوس یا زنگ ساعت و غیره) اعلام کردن
- (ناگهان یا به طور غیر مترقبه) پی بردن
- (ناگهان) کردن
- (نفت یا زغال سنگ و غیره) کشف 0
- (نور) افتادن
- (پرچم یا بادبان کشتی را به نشان اعتراض یا تسلیم) پایین کشیدن
- (پلنگ و غیره) پریدن (به کسی)
- (چراغ یا نور و غیره) خاموش کردن 7
- (کان شناسی - زمین شناسی) امتداد
- اصابت کردن
- اعتصاب 9
- اعتصاب کردن
- برخورد کردن با
- برق زدن
- برقرار کردن 0
- به ذهن آمدن یاخطور کردن 8
- به صدا درآمدن
- به فکر رسیدن
- به نظر رسیدن
- تابیدن بر 2
- تاختن بر 0
- تک 8
- تک کردن
- جعل کردن
- جلب توجه کردن 7
- جمع کردن 1
- حذف کردن از
- حمله کردن
- حمله ی نظامی
- خروشیدن 5
- خطور کردن
- خوردن 3
- خوردن به
- درخشیدن بر
- دست از کار کشیدن (به نشان اعتراض) 3
- دستخوش شدن یا کردن 9
- دیده شدن
- راستا 3
- راه باز کردن 5
- رجوع شود به strickle 4
- رسیدن به
- روشن کردن
- زدن و انداختن
- سکه زدن
- شکافتن (و رد شدن)
- ضرب کردن
- متوجه شدن
- موفقیت غیر منتظره 1
- وارد آوردن
- وارد شدن
- وارد شدن 4
- وقفه در کار
- پایین آوردن 2
- کاشف به عمل آوردن
- کامیابی ناگهانی
- کشف کردن 6
- گذرگاه یا جاده ساختن
- گرفتن 5
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "strike" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
-
اعتصاب
nounCairo Metro Strike: Cairo is one of the most populous capitals in the world.
اعتصاب در متروی قاهره
Images with "strike"
Phrases similar to "strike" with translations into Persian
-
(ارتش) نخستین تک اتمی (به منظور پیش دستی در فلج کردن توانایی پاتک دشمن)
-
ارهاب، تخویف · دهشت افکنی، ارعاب، ترساندن
-
اعتصابها
-
نواخته شدن
-
استریک کروزر
-
(بیس بال) بخش مجاز (برای گوی افکنی)
-
ضربه چماق
-
ضربه زانو