Translation of "strip" into Persian

لخت کردن, تکه, باریکه are the top translations of "strip" into Persian.

strip Verb verb noun grammar

a long, thin piece of a bigger item [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لخت کردن

    verb
  • تکه

    noun
  • باریکه

    At night Meggie slept with her almost knee length locks twisted painfully around bits of old white sheet torn into long strips

    شبها مگی با موهایی که تقریباً به زانو میرسید و با باریکه نوارهای سفید به نحو دردناکی بافته شده بود به رختخواب میرفت

  • Less frequent translations

    • باند
    • گرفتن
    • درآوردن
    • پاره
    • بردن
    • تسمه
    • نواره
    • کارتون
    • رشته
    • ورآمدن
    • ورآوردن
    • خاش
    • دوال
    • چاپیدن
    • تنگه
    • (به صورت باریکه) بریدن
    • (به ویژه اسلحه را) اوراق کردن
    • (دنده یا پیچ و غیره) هرز شدن یا کردن
    • (رخت) کندن
    • (مخفف) airstrip
    • (مخفف) comic strip
    • (پوست یا پر و غیره را) کندن
    • (گردآوری تمبر پست) یک ردیف تمبر
    • آخرین قطرات شیر گاو را دوشیدن
    • باند فرودگاه
    • برهنه رقصی کردن
    • برهنه کردن
    • برهنه کردن یا شدن
    • برگ توتون را از ساقه جدا کردن
    • تاته دوشیدن
    • جستجو کردن
    • خلع کردن
    • رجوع شود به striptease 0
    • رقصیدن و خود رابرهنه کردن (در کاباره و غیره) 1
    • رگه های برگ توتون را گرفتن
    • صافی کردن
    • عاری ساختن
    • عاری کردن یا شدن
    • عریان کردن یا شدن
    • غارت کردن
    • قطعه (باریک و دراز)
    • لخت و عور کردن یا شدن
    • لخت کردن یا شدن
    • محروم کردن
    • نوراه کردن
    • پیاده کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "strip" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "strip" with translations into Persian

  • برهنه سازی و جستجوی بدنی (strip search) · برهنه کردن و جستجوی بدنی کردن (مثلا متهم را)
  • نوار غزه
  • کشت نواری
  • (هندسه) نوار موبیوس (Mobius band هم می گویند)
  • فروشگاه بین راهی
  • چرای نواری
  • القا فحلي · تخمريزي القايي · تخمکگذاری القایی · پسدوشي تخمهاي ماهي
  • فروهشته، خالص و پوست کنده، پاک و پیراسته از حواشی و زایدات جوریکه فقط اصل پیکره از چیزی باقیمانده باشد، برای موتور یا وسایل نقلیه یعنی پیاده شده
Add

Translations of "strip" into Persian in sentences, translation memory