Translation of "studded" into Persian
آراسته is the translation of "studded" into Persian.
studded
adjective
grammar
Having studs. [..]
-
آراسته
what a beautiful blue theatre all studded with unexpected flashes!
چه آگهی لاجوردی زیبایی! سر تا پا آراسته به شعلهوریهای غر مترقب!
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "studded" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "studded" with translations into Persian
-
(به ساختمان) تیر عمودی زدن · (تایر یخ شکن) میخ · (خانه های چوبی)هریک از تیرهای عمودی توی دیوار (رجوع شود به تصویر: frame) · (دیوار و غیره را) دارای تیر عمودی کردن · (عامیانه) مردحشری · (مخفف) stud poker · (نر) جانور ویژه ی اصلاح نژاد · اسب اصلاح نژاد · اسب تخم گیری · اسب تخمی · اسب های تخمی · با گل میخ آراستن · برز اسب (studhorse هم می گویند) · برز گاو · دام تخمی · دکمه دو سر · دکمه سردست · شمع فلزی · شهوتی · فسیله · قپه · قپه دار کردن · محل اسب های تخم گیری · مرد پر شهوت و زن خواه · مزین بودن به 1 · میله ی شمع · نشان کردن یا شدن · نیم ذرع · وابسته به اسب یا دام تخمی · ورزاو · ویژه ی اصلاح نژاد · پراکنده بودن 0 · پرکردن · پیچ بی سر · پیچ دو سر رزوه · پیچ دو سردنده · گاو تخمی · گروه اسب های تخم گیری یا اصلاح نژاد · گل میخ (هر نوع فلز میخ مانند که برای تزئین به چرم و غیره می زنند) · گُلمیخ
-
(ساختمان های چوبی) تیرهای عمودی دیوار · تیرگذاری
-
(نوعی پوکر که بعضی ورق ها را روباز می دهند) استاد پوکر
-
بادبان کمکی، بادبان جانبی اضافی
-
(به ساختمان) تیر عمودی زدن · (تایر یخ شکن) میخ · (خانه های چوبی)هریک از تیرهای عمودی توی دیوار (رجوع شود به تصویر: frame) · (دیوار و غیره را) دارای تیر عمودی کردن · (عامیانه) مردحشری · (مخفف) stud poker · (نر) جانور ویژه ی اصلاح نژاد · اسب اصلاح نژاد · اسب تخم گیری · اسب تخمی · اسب های تخمی · با گل میخ آراستن · برز اسب (studhorse هم می گویند) · برز گاو · دام تخمی · دکمه دو سر · دکمه سردست · شمع فلزی · شهوتی · فسیله · قپه · قپه دار کردن · محل اسب های تخم گیری · مرد پر شهوت و زن خواه · مزین بودن به 1 · میله ی شمع · نشان کردن یا شدن · نیم ذرع · وابسته به اسب یا دام تخمی · ورزاو · ویژه ی اصلاح نژاد · پراکنده بودن 0 · پرکردن · پیچ بی سر · پیچ دو سر رزوه · پیچ دو سردنده · گاو تخمی · گروه اسب های تخم گیری یا اصلاح نژاد · گل میخ (هر نوع فلز میخ مانند که برای تزئین به چرم و غیره می زنند) · گُلمیخ
Add example
Add