Translation of "sway" into Persian
تاب, نوسان, سلطه are the top translations of "sway" into Persian.
sway
verb
noun
grammar
The act of swaying; a swaying motion; a swing or sweep of a weapon. [..]
-
تاب
nounThey were swaying their long whispering branches to and fro.
شاخههای بلند آنها سوت زنان در باد تاب میخورد.
-
نوسان
It swayed and fell, but caught on the muskets of the nearest soldiers.
بیرق به نوسان آمد و واژگون شد و به تفنگ سربازان مجاور گیر کرد.
-
سلطه
And for generations, her elite warriors, called the Black Scorpions, held sway over all the neighboring tribes.
که بهترين مبارزان را به نام عقرب سياه تربيت مي کرد براي سلطه بر روي سرزمين ها همسايه
-
Less frequent translations
- اثر
- تاثیر
- نفوذ
- لمبر
- اهتزاز
- ترفیع، بالا بردن
- لاندن
- لانش
- هنایش
- هناییدن
- کژی
- حکمروایی
- خمش
- خمیدن
- فرمانروایی
- چیری
- چیرگی
- (قدیمی - شاعرانه) حکومت کردن
- (کشتیرانی - معمولا با: up - دیرک یا بادبان و غیره را) افراشتن
- به یک سر خم شدن یا کردن
- تاب خوردن
- تحت تاثیر قرار گرفتن یا قرار دادن
- ترغیب کردن
- جلو و عقب رفتن
- حکمروا بودن
- خم شدگی
- راست و چپ رفتن
- سلطه داشتن
- لمبر خوردن
- نوسان کردن
- وادار کردن
- پس و پیش رفتن
- چپ راست رفتن
- چپ راست گردی
- کژشدن یا کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sway" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Add example
Add