Translation of "sympathetic" into Persian
دلسوز, همدرد, همدل are the top translations of "sympathetic" into Persian.
sympathetic
adjective
grammar
Of, related to, showing, or characterized by sympathy. [..]
-
دلسوز
adjectiveViteri needed magic dust and a sympathetic judge to win.
پرونده " ویتری " برای برنده شدن به معجزه و یه قاضی دلسوز نیاز داشت.
-
همدرد
Mrs. Gould was too intelligently sympathetic not to share that feeling.
خانم گولد هوشمند و همدرد بود و میتوانست این احساس را درک کند.
-
همدل
There is no greater loan than a sympathetic ear.
هیچ قرضی بزرگتر از یک گوش همدل شنوا نیست
-
Less frequent translations
- دلسوزانه
- موافق
- مهربان
- جذاب
- مهرانگیز
- همدردانه
- همرای
- همفراش
- یکدلانه
- همساز
- همفکر
- یکدل
- همنوا
- گیرا
- (دستگاه اعصاب) سمپاتیک
- (شخص یا رفتار) خوشایند
- (فیزیک - آکوستیک) هم لرز
- تودل برو
- دارای حس همدردی
- دارای نظر موافق
- هم سوهشی (در برابر: پراهم سوهشی یا پاراسمپاتیک parasympathic)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sympathetic" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "sympathetic" with translations into Persian
-
دستگاه سمپاتيكي · دستگاه عصبی خودمختار · دستگاه وازوموتور · دستگاه پاراسمپاتيكي · سیستم عصبی اتونوم
-
دستگاه عصبی سمپاتیک
-
جوهر نامرئی (invisible ink هم می گویند)
-
ازروی همدردی یا هم فکری · غمخوارانه · مشفقانه
Add example
Add