Translation of "tail" into Persian
دم, دنب, دنباله are the top translations of "tail" into Persian.
(anatomy) The caudal appendage of an animal that is attached to its posterior and near the anus. [..]
-
دم
nounappendage of an animal [..]
Monk was looking in, panting and wagging his tail.
مانک دم تکان میداد و نفس زنان از پنجره به اتاق مینگریست.
-
دنب
appendage of an animal
This triune structure, as much as anything else, imparts power to the tail.
همین ساختمان سه طبقه نیز به اندازه باقی چیزها به دنب وال قدرت میبخشد.
-
دنباله
Slowly, Soraya caine to us, tailed by a procession of young female relatives.
ثریا آهسته به سوی ما آمد، دنباله پیراهنش را چند دختر جوان خویشاوند به دست داشتند.
-
Less frequent translations
- دُم
- ذنب
- پشت
- عقب
- تعقیب
- انتها
- آخر
- دنبه
- Tail
- کپل
- همراهان
- مشروط
- اساس
- dom
- دنبالچه
- فش
- مشایعین
- طره
- ملازمان
- تعاقب
- ردیابی
- پیروان
- بپا
- (با: off یا away - کم کم) کوچک شدن
- (بلند) حلقه ی گیسو
- (جمع - عامیانه) ژاکت رسمی
- (حقوق) محدود
- (خودمانی - زننده - زن) تیکه
- (خودمانی - زننده) جماع
- (خودمانی) پنهانی تعقیب کردن
- (خودمانی) کون
- (در مشایعت و غیره) د رعقب بودن
- (لباس سلام) کت دنباله دار
- (محرمانه) دنباله روی
- (مردانه) لباس رسمی
- (معمولا با: in یا on - آجر یا تخته وغیره) از ته وصل کردن
- (معمولا جمع) پشت سکه
- (چاپ) ته صفحه
- از سوی پشت
- از یک سو در دیوار کار گذاشتن 9
- ازسمت عقب
- بخش پایانی
- بقچه بندی
- بی دم کردن
- تعقیب کننده
- ته آجر (و غیره را) در دیوار کار گذاشتن
- ته رودخانه (در برابر: سر رودخانه a river's head)
- ته هرچیز
- خط (در برابر: شیر head)
- خلفی 5
- در آخر صف بودن
- در پشت گروه همراهان بودن 8
- دم (میوه و غیره را) گرفتن 7
- دم (یا بخش دم مانند چیزی را) بریدن
- دم دار کردن
- دم موشک (یا پرتابه یا فضاناو) 0
- دم هواپیما
- دنبال کردن
- دنباله دار کردن 6
- دنباله روها
- دنباله ی شهاب ثاقب
- رجوع شود به entail
- زاغ سیاه کسی را چوب زدن 0
- ضعیف شدن
- عقب هواپیما
- فراک (tail coat و swallow-tailed coat هم می گویند)
- قسمت نهایی
- لباس سلام 1
- ما تحت
- مراقب پنهانی 1
- ملتزمان رکاب
- منحصر به برخی از وراث
- نقصان یافتن
- نوک تیز یا باریک شدن
- هر چیز دم مانند
- پای صفحه 4
- پایین رودخانه یا دریاچه
- پشت دامن (یا پیراهن و غیره)
- پشت سوی
- چیز 3
- کم رنگ شدن
- کم شدن 2
- گاییدن 2
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "tail" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Tail (Chinese constellation)
"Tail" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Tail in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "tail"
Phrases similar to "tail" with translations into Persian
-
دمبادبزنی دمحنایی
-
(گیاه شناسی) سگ دم (گیاهان جنس Cynosurus که علف های پایا هستند به ویژه : crested dog's-tail)
-
حشرهخوار دمدراز
-
جولای دمحنایی
-
مرغ جوگندمی دمخاکستری
-
درک کردن