Translation of "take" into Persian
گرفتن, بردن, برداشتن are the top translations of "take" into Persian.
take
Verb
verb
noun
grammar
(transitive) To grasp with the hands. [..]
-
گرفتن
verbto grab with the hands
He always had time to take your pictures.
اون هميشه براي عکس گرفتن از تو وقت داشت.
-
بردن
verbto carry
It was ridiculous to take risks like this, trying to test his strength, to build his endurance.
این طور ریسک کردن برای تست قدرت و بالا بردن تحمل او، مسخره بود.
-
برداشتن
Verb verbto choose
I suppose you added the porcupine quills before taking the cauldron off the fire?
حتماً قبل از برداشتن پاتیل از روی آتیش تیغهای جوجهتیغی رو توش ریختی!
-
Less frequent translations
- میل کردن
- گرفت
- تصاحب
- تسخیر
- کشتن
- خوردن
- پذیرفتن
- پنداشتن
- سود
- نوشیدن
- زدن، کشتن، هدف قراردادن
- کسب
- هدف
- ورداشتن
- کاستن
- گزیدن
- فهمیدن
- برگزیدن
- جستن
- استاندن
- ستدن
- فرودادن
- عایدات
- وصولی
- یازیدن
- (از کسی یا چیزی) خوش آمدن 1
- (اسم یا لقب و غیره) گرفتن 8
- (با خود یا به محلی) بردن
- (بست) نشستن 4
- (به ارث) بردن
- (به بخشی از بدن) زدن
- (به شغل یا مقام و غیره) رسیدن
- (به کسی) رفتن
- (بیماری) گرفتن
- (خودمانی) گول زدن
- (در حین ارتکاب و غیره) مچ کسی را گرفتن
- (در دست یا با دست) گرفتن
- (دستور زبان) حالت بخصوص گرفتن 2
- (زن یا معشوق وغیره) گرفتن 3
- (سوگند) خوردن
- (شطرنج و نرد و غیره) کشتن
- (عکسبرداری و فیلمبرداری) برداشت
- (قلمه یا پیوند یا آتش و غیره) گرفتن 6
- (قول و غیره) دادن 5
- (مسابقه یا جایزه و غیره) بردن
- (وسیله ی نقلیه) گرفتن
- (وقت و غیره) صرف کردن
- (پناه) بردن
- (چیزی را از کسی) گرفتن
- - برداشتن 0
- - کردن
- آبونه شدن یا بودن 0
- اتخاذ کردن
- اجاره کردن
- استفاده کردن (از) 8
- استنشاق کردن 2
- انتخاب کردن
- ایجاب کردن
- با... رفتن 3
- برنده بودن
- به جای کسی یا چیزی دیگر گرفتن 7
- به دست آوردن
- به عهده گرفتن 4
- تاب داشتن 1
- تباه کردن
- تحمل کردن
- تسخیر کردن
- تصاحب کردن
- جا داشتن 9
- جای گرفتن
- جلب کردن
- حمل کردن 3
- خرسند کردن
- خریدن 7
- خوردن (به)
- در دست نگهداشتن
- در دست گیری
- درآمد 0
- درک کردن
- دریافتی (ها)
- دست اندازی کردن
- دست زدن (به)
- دستخوش کردن یا شدن
- دستگیر کردن 0
- دچار کردن
- سوار شدن
- سود ویژه
- شکار کردن
- شکست دادن 6
- صید کردن
- طول کشیدن 6
- عمل گرفتن
- غافلگیر کردن
- فتح کردن
- فرو بردن
- قبض کردن
- قبول کردن
- لازم داشتن
- لب زدن
- ماهی (و غیره) گرفتن
- مبالغ واریز شده
- متوسل شدن (به)
- مجذوب کردن
- مستقر شدن 5
- مستلزم بودن
- مستلزم بودن 7
- مسخر کردن
- مصرف کردن
- مفتون کردن
- منها کردن 5
- میزان گرفته شده یا صید شده یا بدست آوری شده 9
- نابود کردن 4
- نقل قول کردن
- نقل کردن
- نیاز داشتن
- نیازمند بودن
- واکسنی که می گیرد (اثر می کند) 1
- پذیرا بودن
- پی بردن 2
- کسر کردن
- گرفتن 9
- گنجایش داشتن
- گوش کسی را بریدن 1
- گیرش 8
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "take" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "take"
Phrases similar to "take" with translations into Persian
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
شجاع شدن
-
حضور و غیاب کردن
-
قدر (چیزی) را ندانستن
-
اماده رفتن · جهش کردن · منعکس شدن · کمانه کردن
Add example
Add