Translation of "tameness" into Persian

اموختگی, رامی, دست اموزی are the top translations of "tameness" into Persian.

tameness noun grammar

(uncountable) The state or quality of being tame. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اموختگی

  • رامی

  • دست اموزی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "tameness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "tameness" with translations into Persian

  • (مجازی) سربراه کردن · (گیاه یا زمین) کشت پذیر · اهلی · اهلی کردن یا شدن · بی آزار · بی آزار کردن · بی روح · بی روح کردن · بی شور · بی شور و هیجان کردن · بی مزه · بی مزه کردن · بی هیجان · خوب کار · درنوردیدن · دست آموز · دست کشتی · رام · رام کردن · رام کردن یا شدن · زراعتی · سربراه · فرمانبردار · فرمانبردار کردن · فروتن · ملال انگیز · ملال انگیز کردن · مهار کردن · کشت شده
  • بطوررام یااهلی
  • رام کردن زن سرکش
  • (مجازی) سربراه کردن · (گیاه یا زمین) کشت پذیر · اهلی · اهلی کردن یا شدن · بی آزار · بی آزار کردن · بی روح · بی روح کردن · بی شور · بی شور و هیجان کردن · بی مزه · بی مزه کردن · بی هیجان · خوب کار · درنوردیدن · دست آموز · دست کشتی · رام · رام کردن · رام کردن یا شدن · زراعتی · سربراه · فرمانبردار · فرمانبردار کردن · فروتن · ملال انگیز · ملال انگیز کردن · مهار کردن · کشت شده
  • (مجازی) سربراه کردن · (گیاه یا زمین) کشت پذیر · اهلی · اهلی کردن یا شدن · بی آزار · بی آزار کردن · بی روح · بی روح کردن · بی شور · بی شور و هیجان کردن · بی مزه · بی مزه کردن · بی هیجان · خوب کار · درنوردیدن · دست آموز · دست کشتی · رام · رام کردن · رام کردن یا شدن · زراعتی · سربراه · فرمانبردار · فرمانبردار کردن · فروتن · ملال انگیز · ملال انگیز کردن · مهار کردن · کشت شده
  • (مجازی) سربراه کردن · (گیاه یا زمین) کشت پذیر · اهلی · اهلی کردن یا شدن · بی آزار · بی آزار کردن · بی روح · بی روح کردن · بی شور · بی شور و هیجان کردن · بی مزه · بی مزه کردن · بی هیجان · خوب کار · درنوردیدن · دست آموز · دست کشتی · رام · رام کردن · رام کردن یا شدن · زراعتی · سربراه · فرمانبردار · فرمانبردار کردن · فروتن · ملال انگیز · ملال انگیز کردن · مهار کردن · کشت شده
  • (مجازی) سربراه کردن · (گیاه یا زمین) کشت پذیر · اهلی · اهلی کردن یا شدن · بی آزار · بی آزار کردن · بی روح · بی روح کردن · بی شور · بی شور و هیجان کردن · بی مزه · بی مزه کردن · بی هیجان · خوب کار · درنوردیدن · دست آموز · دست کشتی · رام · رام کردن · رام کردن یا شدن · زراعتی · سربراه · فرمانبردار · فرمانبردار کردن · فروتن · ملال انگیز · ملال انگیز کردن · مهار کردن · کشت شده
Add

Translations of "tameness" into Persian in sentences, translation memory