Translation of "tap" into Persian

شیر, شير آب, قلاویز are the top translations of "tap" into Persian.

tap verb noun grammar

To place a listening or recording device on a telephone or wired connection. [from 19th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیر

    noun

    device to dispense liquid [..]

    I broke one glass and fouled the tap

    دستم لرزید و گیلاس از دستم افتاد و شکست و شیر بشکه را غلطی چرخاندم

  • شير آب

    A device applied to the end of a pipe in order to interrupt and regulate the flow of a liquid or gas.

    You make any noise, I'm gonna turn on that tap.

    اگه صدات در بياد ، شير آب رو باز مي کنم.

  • قلاویز

  • Less frequent translations

    • ضربه زدن
    • تلنگر
    • تاپ
    • توپی
    • کشیدن
    • تکانچه
    • ریزتکان
    • سوراخگیر
    • گوه
    • نواختن
    • پذیرفتن
    • قالب
    • (از کسی) پول در کشیدن
    • (با توپی وغیره) بستن
    • (با ضربه های تند و سبک) انجام دادن
    • (با وصل کردن به سیم تلفن دیگران) مخفیانه به مکالمات تلفنی گوش دادن
    • (برای بستن سوراخ بشکه یا در بطری و غیره)توپی
    • (برای گرفتن شیره ی درخت) تنه ی درخت را سوراخ کردن
    • (به طور سریع و ملایم)زدن
    • (به ویژه از حفره یا غده یا اندام) در آوردن مایع
    • (سوراخ بطری یا بشکه و غیره) گشودن
    • (عامیانه) پول قرض کردن
    • (لوله ی آب و گاز و غیره یا سیم برق و غیره را) به لوله یا سیم اصلی وصل کردن 3
    • (مثلا برای عضویت در باشگاه) برگزیدن
    • (مشروب و غیره) بشکه ای
    • (وسیله ی بستن لوله یا بند آوردن جریان آب) توپی
    • (کفش) پاشنه یا تخت نوزدن
    • آهسته زدن
    • با صدای تپ تپ یاتلپ تلپ حرکت کردن
    • باز کردن
    • بند آور
    • بهره برداری کردن 2
    • بهره گیری کردن
    • بیرون کشی
    • تخت تازه
    • تق تق زدن
    • توپی را برداشتن 1
    • حائل شدن
    • حدیده کردن
    • حدیده گر
    • در آورده از سوراخ بشکه
    • در کشی
    • دستگاه حدیده کردن مهره ی پیچ (نه خود پپچ)
    • رقص ((تپ)) (tap dance) کردن
    • سوراخ گیر
    • شیر زدن (به لوله یا بشکه و غیره)
    • شیره گرفتن 0
    • ضربه ی سبک و تند
    • قلاویز زدن به
    • قلاویزدار کردن
    • مخفف : taproom
    • نیوشه کردن
    • نیوشیدن 4
    • پاشنه ی تازه
    • پینه دوزی کردن
    • کم تکان
    • گلمیخ پاشنه ی کفش
    • گوش دادن مخفیانه به مکالمات تلفنی (رجوع شود به wiretap)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "tap" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

TAP abbreviation

Initialism of [i]talk aloud protocol[/i]. [..]

+ Add

"TAP" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for TAP in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "tap"

Phrases similar to "tap" with translations into Persian

  • میخانه
  • شنود ارتباطات مخابراتی
  • (ارتش) · (سربازخانه و اردوگاه) شیپور خاموشی · (مراسم دفن نظامی) شیپور خاکسپاری · شیپور خواب · شیپور مرگ
  • (جمع) آبگونه ی جمع آوری شده از راه شهدکشی یا آبکشی · آرام کوبی · شهدکشی · عمل ضربه زنی آهسته · مشروب در آورده شده از بشکه
  • Drilled, tapped holes for securing the MICRO
  • (نوعی رقص با کفش گل میخ دار که صدا ایجاد می کند) تپ دانس · رقص تپ · پای بازی
  • توانایی استفاده و بهره بردن از چیزی
  • شهدکشی رزین
Add

Translations of "tap" into Persian in sentences, translation memory