Translation of "tearful" into Persian
گریان, اشک ریزان, در حال گریه are the top translations of "tearful" into Persian.
tearful
adjective
grammar
accompanied by tears. [..]
-
گریان
The countess' eyes filled with tears and she pondered in silence.
کنتس گریان شد و خاموش به تفکر پرداخت.
-
اشک ریزان
And amid his tears Pippin laughed.
پیپین اشک ریزان خندید.
-
در حال گریه
By the time Eugene had finished the letter he was in tears.
وقت یکه نامه را به پایان رسانید، اوژن در حال گریه بود،
-
Less frequent translations
- غم انگیز
- همراه با گریه و زاری
- گریه آور
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "tearful" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "tearful"
Phrases similar to "tearful" with translations into Persian
-
ارس · اشک · اشکها · مايع اشكي · گریه
-
اشک تمساح
-
ستهم · شتابان · شدید · شکافنده
-
(با: up یا out یا away یا off و غیره) کندن · (جمع) اندوه · (جمع) گریه · آشفته کردن · ارس · از هم بریدن · از هم پاشیدن · از هم گسیختن · اشك · اشک · اشک (ها) · اشک ریختن · انگم شفاف · تعجیل · جر · جر دادن · در آوردن · دراندن · دریدن · دریدگی · دستخوش (چیزی) شدن · سرشک · سرعت · سِرِشک،قطره اشک · شتاب · شتابیدن · شتافتن · شراب خواری · عیاشی · غم · قطره اشک · قطع کردن · مشوش کردن · هجوم · هجوم بردن · هر چیز شفاف و اشک مانند · پاره کردن · پارگی · پر اشک کردن · چاک · چاک دادن · گسستن · گسلاندن
-
(گیاه شناسی) اشک ایوب · دمع ایوب (Coix lacryma-jobi - علف سالیانه ی نواحی حاره که دانه ی آن خوراکی است)
-
صفحه ی آگهی و غیره که در میان مجله می گذارند
-
شال تسبيح · شال تسبيح (گیاه) · كوييكس لاكريما-ژوبي · كوييكس لاكريماـژوبي · کوییکس لاکریما ژوبی
-
فرسودگی متعارف، فرسایش و استهلاک در حد متعارف
Add example
Add