Translation of "tie" into Persian

رابطه, گره زدن, گره are the top translations of "tie" into Persian.

tie verb noun grammar

A necktie (item of clothing consisting of a strip of cloth tied around the neck). See also bow tie, black tie. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • رابطه

    noun

    Kids are a 'link', as they say. Or a 'tie'

    بقولی بچهها یک رابطه و یا یک اتصال بودند

  • گره زدن

    verb

    This kill was just the first of the loose ends I needed to tie off.

    اين کشتن گره زدن سر رهاي يک کلاف سردرگم بود

  • گره

    noun

    Dimple in your tie's too far to the left.

    گره ي کراواتت خيلي به سمت چپ رفته.

  • Less frequent translations

    • gereh zadan
    • کراوات
    • بند
    • پیوند
    • وابستگی
    • همبستگی
    • تسمه
    • ریسمان
    • پیوستگی
    • همبند
    • ملاقات
    • گرفتن
    • آگستن
    • بندیدن
    • تیراتصالی
    • رابط
    • محدودیت
    • رسن
    • برابری
    • (الفت و غیره) رشته
    • (با ریسمان یا طناب و غیره) بستن
    • (راه آهن) چوب زیر ریل
    • (عامیانه) به زناشویی در آمدن یا در آوردن
    • (مسابقه و غیره - دارای امتیاز) برابر شدن
    • (مسابقه یا انتخابات و غیره) نتیجه ی مساوی
    • (معماری) کش
    • (موسیقی) خط اتحاد
    • (چار چوب زیر شیروانی) تیر همبند
    • (گره) زدن
    • ازدواج کردن
    • الصاق کردن
    • امتیاز برابر
    • تراورس 6
    • تیرافقی 4
    • جلوگیری کردن
    • خط اتحاد
    • خط اتصال 5
    • رابطه 0
    • رابطه داشتن
    • زن و شوهر کردن
    • شوهر دادن
    • عروسی کردن
    • قید و بند 1
    • محدود کردن
    • مساوی شدن یا کردن یا بودن
    • نتيجه مساوي
    • نخ (یا هر چیزی که برای بستن به کار می رود)
    • همبسته کردن
    • پیوند دادن
    • پیوند کردن
    • کران بستگی
    • کرانبند کردن
    • کراوات (واژه ی کامل تر: necktie) 2
    • کفش بنددار 3
    • گرفتار کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "tie" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Tie
+ Add

English-Persian dictionary

  • وابسته بودن

Images with "tie"

Phrases similar to "tie" with translations into Persian

  • بار سفربستن · بستن · متمسک شدن · پایه زدن · گره زدن
  • شمشیر
  • (معماری - به ویژه در چارچوب زیر شیروانی یا ساختمان های چوبی) تیرکش · تیرهمبند (رجوع شود به تصویر: frame)
  • سنجاق کراوات
  • از کار افتادگی (موقت) · بازایستی · رابطه · محل بستن قایق به لنگرگاه · مهارگاه · همبست · همبستگی · همتافتگی · وابستگی · وقفه · پیوستگی · پیوند · گرفتاری · گرفتگی
  • رابطه · فروش توام دو کالا (که یکی مرغوب و دیگری نامرغوب است ولی نمی توان آن را نخرید) · ملاقات · پیوند · کالای توام (فروخته شده)
  • ارتباط دادن · بستن · پیوند دادن
  • بار سفربستن · بستن · متمسک شدن · پایه زدن · گره زدن
Add

Translations of "tie" into Persian in sentences, translation memory