Translation of "toy" into Persian

بازیچه, اسباب بازی, اسباببازی are the top translations of "toy" into Persian.

toy verb noun grammar

Something to play with, especially as intended for use by a child. [from 16th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بازیچه

    noun

    something to play with

    Well, pens aren't toys.

    خُب ، مداد بازیچه نیست.

  • اسباب بازی

    noun

    something to play with

    He just wants a toy that I hit!

    اون فقط اسباب بازی که زدم رو میخواد!

  • اسباببازی

    thing to be played with

    Rahel's toy wristwatch had the time painted on it.

    روی ساعت مچی اسباببازی راحل زمان نقاشی شده بود.

  • Less frequent translations

    • عروسکی
    • کوچک
    • ملعبه
    • کودکانه
    • ماژ
    • مینیاتور
    • پاپاسی
    • پشیز
    • مغازله
    • ریزه
    • تفریح
    • (با: with) بازی کردن با
    • (بولهوسانه) در نظر داشتن
    • (دراصل) سرگرمی
    • (دراصل) لاس زدن
    • آلت دست
    • برای بازی
    • به بازی گرفتن
    • خرم داشت
    • در سر پروراندن
    • زلم زیمبو
    • فریب دادن
    • لاس زدن
    • هر چیز کم ارزش یا اهمیت
    • ور رفتن
    • وسیله ی سرگرمی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "toy" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "toy" with translations into Persian

  • اسباببازیخانه
  • اسباببازی فروشی
  • اسباببازی جنسی
  • (سگ) توی اسپانیل انگلیسی (اسپانیل کوچک اندام که یال پر پشت دارد)
  • دلبری · طنازی · غمزه · لاس · ناز · کرشمه
  • سگهای عروسکی
  • قبول کردن
  • دلبری · طنازی · غمزه · لاس · ناز · کرشمه
Add

Translations of "toy" into Persian in sentences, translation memory