Translation of "trapped" into Persian

به دام افتاده, زندانی شده, گرفتار are the top translations of "trapped" into Persian.

trapped adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of trap. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • به دام افتاده

    adjective
  • زندانی شده

    adjective
  • گرفتار

    adjective
  • Less frequent translations

    • گرفتارشده
    • گیرافتاده
    • گیرکرده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "trapped" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "trapped" with translations into Persian

  • (وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
  • جلوه ها · زیب و زیور اسب · لباس تجملی · نشانه ها · پاپاسی · یراق اسب (caparison هم می گویند)
  • بدام اندازی · تجملات وتزئینات · تله گذاری · تلهاندازی · در تله اندازی · طعمههاي تلهاندازي · مسکن · یراق
  • (ارکستر جاز و غیره) سازهای ضربی · (با زیب وزیور) آراستن · (بازی گلف) رجوع شود به sand trap · (برای جاده سازی) قلوه سنگ · (جمع - قدیمی) جامه و مایملک شخصی · (خودمانی) دهان · (زمین شناسی) حفره ی نفتی · (قدیمی) زیب و زیور اسب · (لوله کشی) زانویی · (مجازی) حقه · آب آذینه · آذین بستن · بازالت تیره · به دام افتادن · به دام افتادن یا انداختن · به دام انداختن · ترفند · تله · تله انداختن · تله ی نفتی · حرف · دام · دامه · در تله انداختن یا افتادن 0 · دهن · سنگ آذرین سیاه · سیفون · شترگلو · لاتو · محدود ساختن · مخمصه · معده · نژنک · نیرنگ · پا دام · پناه گاه · پهند · کالسکه ی دوچرخه (سبک و فنردار) · کلک · کمند · کمین · کیسه ی گاز (یا نفت) · گرفتار کردن یا شدن · گرفتاری · گل دام · گیر · گیر انداختن یا افتادن · گیر کردن · یراق اسب · یراق کردن
  • (رستوران و غیره که سر جهانگردان کلاه می گذارد) تله ی جهانگردان
  • تله موج
Add

Translations of "trapped" into Persian in sentences, translation memory