Translation of "travel" into Persian

سفر, سفر کردن, مسافرت کردن are the top translations of "travel" into Persian.

travel Verb verb noun grammar

(intransitive) To be on a journey, often for pleasure or business and with luggage; to go from one place to another. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سفر

    noun

    act of traveling

    It is considered impossible to travel back to the past.

    سفر کردن به گذشته مسئله ای غیر ممکن تلقی شده است.

  • سفر کردن

    verb

    to be on a journey [..]

    It is considered impossible to travel back to the past.

    سفر کردن به گذشته مسئله ای غیر ممکن تلقی شده است.

  • مسافرت کردن

    verb

    to be on a journey [..]

    He had a great fancy for traveling.

    خیلی هوس مسافرت کرده بود

  • Less frequent translations

    • مسافرت
    • جنبش
    • حرکت
    • رفتن
    • سفرنامه
    • سیاحت
    • پیمودن
    • تردد
    • گام
    • رهنوردی
    • نوردیدن
    • راهش
    • بردن
    • تکانه
    • جنبایی
    • راهیدن
    • رهگیری
    • کورس
    • تکانش
    • دویدن
    • تحرک
    • گشتن
    • ضربه
    • (با: with - عامیانه)معاشر بودن با
    • (بسکتبال) بدون ((دریب)) کردن توپ بیش از دوگام برداشتن (که تخلف محسوب می شود)
    • (مکانیک) تحرک
    • آمد و شد
    • با توپ راه رفتن 0
    • ترافیک 3
    • حرکت کردن
    • حمل شدن یا کردن
    • در حرکت بودن
    • در نوردیدن
    • راهی شدن
    • رفت و آمد
    • رهسپار شدن
    • رهگیر شدن
    • سیار بودن
    • سیر کردن
    • شد آمد
    • شرح مسافرت 2
    • طی کردن
    • همنشینی کردن 1
    • پخش شدن
    • پیاده رفتن
    • کوچ کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "travel" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "travel"

Phrases similar to "travel" with translations into Persian

  • دریانوردی
  • (به ویژه در مورد احزاب کمونیست - کسی که عضو حزب نیست ولی هواداری می کند) هوادار · سمپات · متمایل · همسفر · گرای گر
  • حساب هزینه · صورت هزینه
  • مدیر آژانس مسافرتی
  • (مکانیک - کشتیرانی) شیطانک · جنبانه · حلقه ی متحرک · رهرو · رهنورد · فروشنده ی سیار · مسافر · نقاله · وشتار · پی سپار
  • جهان دیده · سفر کرده · پر تردد · پر رفت و آمد
  • سفر میانستارهای
  • آژانس مسافرتی
Add

Translations of "travel" into Persian in sentences, translation memory