Translation of "trip" into Persian

سفر, لغزش, سفر کردن are the top translations of "trip" into Persian.

trip adjective verb noun grammar

A journey. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سفر

    noun

    a journey

    The police obtained the hotel records of Sami's business trip.

    پلیس به رکورد اقامت سامی در هتل ها در خلال سفر کاری که کرد دست یافت.

  • لغزش

    noun

    So at times we may trip, then stagger and lose our momentum.

    از این رو، گهگاه لغزش میخوریم، تعادل خود را از دست میدهیم و در دوی مسیحی آهسته میشویم.

  • سفر کردن

    verb

    I had to get home and get the package ready for Lois to take on her trip.

    بايد ميرفتم خونه و بسته رو براي لويس آماده مي کردم و اون رو روانه سفر ميکردم

  • Less frequent translations

    • مسافرت
    • رفت
    • رفتن
    • اشتباه
    • سکندری
    • گشت
    • خطا
    • گشتوری
    • تپق
    • پایکوبی
    • لغزیدن
    • سواری
    • وشتار
    • وشتارش
    • پاشکیل
    • سیاحت
    • نشئه
    • برانگیختن
    • (خودمانی) تحت تاثیر مواد مخدر
    • (زبان) لکنت
    • (معمولا با: up) به اشتباه انداختن
    • (وابسته به انواع آلیاژهای پولاد که بسیار خم پذیر و محکم هستند) تریپ
    • (پا به چیزی گیر کردن و) افتادن
    • (کله) گرم
    • اشتباه کردن
    • تته پته
    • تحریک کردن
    • تپق زدن
    • جرقه زدن
    • خطا کردن
    • دستپاچه کردن 1
    • دچار لغزش شدن
    • دچار لکنت شدن
    • رقص تند
    • سردرگم کردن
    • سفر کوتاه
    • سکندری خوردن
    • لکنت داشتن
    • مسافرت کردن
    • پایکوبی کردن
    • پشت پا خوردن یا زدن
    • پشت پازنی
    • گام برداری سریع
    • گام های تند و سبک
    • گام های تند و سبک برداشتن 0
    • گشتوری کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "trip" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "trip"

Phrases similar to "trip" with translations into Persian

  • تقصیر · گناه
  • (خودمانی - سفر یا عملی که صرفا برای ارضای خود انجام شود) خودپرواری · تسلیم به هوای نفس
  • منت گذاشتن
  • سفر
  • به رنگ روشن · خوشدل · زبل · فرز · مسجع · نوان · چابک · چست
  • (امریکا - خودمانی) تجربه ی خوشایند و اندیشه انگیز
  • مأموریت کاری
  • (آموزش) سفرکوتاه علمی · بازدید علمی، گردش علمی، مسافرت علمی کار · رفتن به جایی (نه چندان دور) برای مشاهده ی چیزی
Add

Translations of "trip" into Persian in sentences, translation memory