Translation of "turn" into Persian

چرخش, برگرداندن, گشتن are the top translations of "turn" into Persian.

turn verb noun grammar

(intransitive) To change one's direction of travel. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چرخش

    noun

    A shift of the center of gravity to one side, that wing drops and a turn that way.

    يه حرکت در مرکز جاذبه به يک سمت ، که بال ميافته و يک چرخش به اين سمت

  • برگرداندن

    verb

    I knew which wolf it was without turning my head.

    حتی بدون برگرداندن سرم میدانستم کدام گرگ است.

  • گشتن

    verb
  • Less frequent translations

    • پیچ
    • شدن
    • گردش
    • گرداندن
    • gardidan
    • سوی
    • دور
    • گشت
    • جهت
    • برگشتن
    • عمل
    • چرخاندن
    • چرخیدن
    • تکان
    • گرایش
    • دگرگونی
    • انحنا
    • تمایل
    • افسون
    • دورزنی
    • لحن
    • استعداد
    • دوره
    • یکه
    • نحوه
    • ترشاندن
    • تریدن
    • خماندن
    • فحوا
    • پیچاندن
    • کژی
    • تاباندن
    • خمیدن
    • خمش
    • گردیدن
    • پیچش
    • (با چرخاندن) ساختن
    • (با: on یا upon) بستگی داشتن به
    • (بالغ) شدن 1
    • (به زبان یا بیان دیگری) برگرداندن 6
    • (بورس سهام) خرید و فروش
    • (در مقابل ضربه و غیره) جاخالی دادن
    • (رها یا آزاد و غیره) کردن 3
    • (سرگیجه یا خشم یا بیماری) حمله
    • (شیر و کره و غیره) ترشیدن
    • (صفحه و غیره) برگرداندن
    • (مبلغ یا سن و غیره) رسیدن
    • (معده را) به هم زدن
    • (ناگهان) حمله کردن
    • (پیاده روی و غیره) دور
    • - شدن
    • - کردن 5
    • انحراف 1
    • انحنا پیدا کردن
    • بروز 7
    • برگشت دادن
    • به حال تهوع درآوردن یا درآمدن
    • به چرخش درآوردن
    • به کار زدن
    • به گردش درآمدن
    • به گردش درآوردن
    • تا کردن
    • تاب 8
    • تاب دادن
    • تبدیل کردن یا شدن
    • تراش دادن
    • ترجمه کردن یا شدن
    • ترش بودن
    • ترش شدن
    • ترش شدن 8
    • تغییر 3
    • تغییر جهت
    • تغییر جهت دادن
    • تو گذاشتن
    • جهت چرخش یا انحنا 0
    • خراطی کردن
    • خم 9
    • خم شدن
    • دست به دست گشتن 0
    • دفع کردن 2
    • دور (هندسه)
    • دور زدن
    • دور زدن 0
    • دولا کردن یا شدن
    • دگرگون شدن یا کردن
    • دیوانه کردن
    • رجوع شود به turning point 4
    • رجوع کردن به
    • رنگ (چیزی را) عوض کردن
    • رنگ به رنگ کردن یا شدن 9
    • رنگ پریده کردن یا شدن
    • شخم زدن
    • شخم کردن
    • شوک 5
    • شکل دادن
    • شیفته کردن 7
    • طرز 1
    • عقبگرد کردن
    • عوض شدن
    • عوض کردن 3
    • غلت زدن
    • قل خوردن
    • قل دادن 2
    • قوس داری
    • قوسدار شدن
    • متوجه کردن
    • متوقف کردن
    • مجنون کردن
    • مراجعه کردن
    • معطوف کردن
    • معکوس کردن یا شدن
    • مفتون کردن
    • منحرف کردن یا شدن
    • منصرف کردن یا شدن
    • منوط بودن 6
    • نمایش کوتاه 9
    • نوبت 8
    • وارونه کردن یا شدن
    • ورق زدن
    • پرداختن 4
    • پریدن به 5
    • پس زدن
    • پشت و رو کردن
    • پناه بردن 4
    • پیچ دادن
    • پیچیدن 0
    • پیچیدن 1
    • کار 6
    • گردش 7
    • گلگشت 2
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "turn" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "turn"

Phrases similar to "turn" with translations into Persian

  • دگرگونگاه · مرحله قاطع · نقطه برگشت · نقطه تحول · نقطه ی عطف · پنده ی گشت · گشتگاه
  • اجتناب · احتراز · پرهیز
  • راهبرد نوبتی
  • (رانندگی) دور کامل · دور · دورزنی · دگرگونی · زیروروشدگی · وارونی
  • (برق) برگشت جریان · آمپر - دور (واحد نیروی مغناطیسی)
  • حاضر کردن، جمع کردن، فراخواندن
  • برگرداندن · تافتن · دفع کردن
Add

Translations of "turn" into Persian in sentences, translation memory