Translation of "use" into Persian
کاربرد, استفاده, فایده are the top translations of "use" into Persian.
Obsolete spelling of use. [..]
-
کاربرد
nounfunction [..]
I think it's going to be very, very useful.
من فکر می کنم که کاربرد خیلی زیادی خواهد داشت.
-
استفاده
nounThe act of using something.
Tom claimed that he didn't know his beach house was being used for illegal activities.
تام ادّعا کرد که نمیدانسته خانهی ساحلی اش برای فعالیتهای غیرقانونی استفاده میشده است.
-
فایده
nounusefulness
What's the use of wasting time over that miserable nonsense!
فایده وقت هدر دادن برای این مزخرفات بی معنی چیست!
-
Less frequent translations
- استعمال
- استفاده کردن
- به کار بردن
- عادت
- مصرف کردن
- مصرف
- سود
- رسم
- استعمال کردن
- اعمال کردن
- منظور
- کاربری
- نیاز
- قصد
- روال
- مقصود
- رویه
- لذت
- بکارگيرى
- خوگیری
- مروسیدن
- مروسیدگی
- هوده
- گذراندن
- دستکاری
- (به صورت : used to) عادت (داشتن یا کردن)
- (به ویژه کلیسا) روش
- (حقوق) انتفاع
- اجازه ی استفاده 2
- احتیاج 3
- استثمار کردن
- استخدام کردن
- اعمال
- به درد خوردن
- به كار گرفتن
- به کار زدن
- به کاربردن
- به کاربری
- به کارزنی
- بهره برداری کردن
- بهره بری 0
- بهره گیری کردن
- بکار گماشتن
- خرج کردن
- خو (گرفتن)
- رفتار کردن 1
- سو استفاده کردن
- سکونت کردن
- صرف کردن
- طی کردن
- قدرت استفاده
- مشغول کردن
- نارواگری کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "use" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
-
استفاده
nounUsing Esperanto with him, I feel that we are both at the same level, at least from a lingual point of view.
هنگام استفاده از اسپرانتو با او، احساس میکنم دهردو همسطح هستیم، دستکم از نقطهنظر زبانی.
Phrases similar to "use" with translations into Persian
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
فحش دادن
-
باهوده · به دردخور · سودمند · مفید
-
مصرف کردن
-
بد رفتاری کردن · بدکار کردن · رجوع شود به ill-usage · سو رفتار داشتن · نامهربانی کردن
-
کاربرد مرسوم · کاربردهای سنتی
-
درختان چندمنظوره · درختان چندکاره