Translation of "wandering" into Persian
سرگردان, سرگردانی, دربدر are the top translations of "wandering" into Persian.
wandering
adjective
noun
verb
grammar
That which wanders. [..]
-
سرگردان
adjectiveI had seen him wandering hungrily about the beach that morning.
صبح همان روز دیده بودکه کنار ساحل مثل آدمهای گرسنهای که دنبال خوراکی میگردند سرگردان است.
-
سرگردانی
asked her mother : Why are you wandering about like an outcast?
مادر از او پرسید: چرا مثل مردم بیخانمان سرگردانی؟
-
دربدر
-
Less frequent translations
- ایلیاتی
- چادرنشین
- کوچگر
- گد
- گشتنده
- پیچاپیچ
- سیار
- عیار
- (جمع) مسافرت
- (جمع) پرت و پلاگویی
- (رود یا راه و غیره) پرپیچ و خم
- آلاخون والاخون
- بی خانمانی
- خانه به دوش
- در به دری
- پرسه زنی
- پریشان فکری
- گشت و گردش
- ییلاق و قشلاق کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "wandering" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "wandering" with translations into Persian
-
تاتلر سرگردان
-
دشتگرد
-
( بی هدف ) حرکت کردن · (افکار) درهم و برهم بودن · (با بی خیالی) راه رفتن · (رود یا راه وغیره ) پیچا پیچ بودن · (مجازی) دچار ضلالت شدن · (معمولا با: off) گمراه شدن · (معمولا با:off) رشته ی کلام یا اندیشه را از دست دادن · (نگاه یاچشم یا دست و غیره) دایما در حرکت بودن · از موضوع پرت شدن · از چیزی به چیزی دیگر متوجه شدن · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · خرامان رفتن · دربدر شدن یا بودن · سرگردان بودن · سرگردان شدن · متعجب شدن · منحرف شدن · پرت شدن · پرسه زدن · پریشان بودن · پریشان گفتن · پلکیدن · پیچ وخم داشتن · پیچیدن · کج راه شدن · گشتن · گم شدن · گیج بودن · یالم یالم رفتن
-
خرامان
-
ریوی ومعدی
-
ادم دربدر یا اواره · دربدر، آواره · سرگردان · سلندر · سیار · مرغ مهاجر
-
دشتگرد
-
آلباتروس سرگردان
Add example
Add