Translation of "warping" into Persian

معوج شدن, معوج شدن (چوب), ناهنجاريهاي چوب are the top translations of "warping" into Persian.

warping noun verb grammar

Present participle of warp. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • معوج شدن

  • معوج شدن (چوب)

  • ناهنجاريهاي چوب

  • نقایص چوب

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "warping" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "warping" with translations into Persian

  • حرکت مافوق نور
  • (بافندگی) تار (در برابر: پود woof) · (بافندگی) تار دار کردن · (به ویژه چوب) تاب برداشتن · (تخته و غیره) تاب · (روانی) نابهنجاری · (رودخانه یا سیلاب و غیره) رسوب · (کشتی یا قایق و غیره) با طناب کشیدن · انحراف · بخش اصلی هر چیز · به حرکت درآوردن · تاب برداشتن · تاب خوردگی · تار · تار و پود · تاربافتن · تانه · تحریف کردن یا شدن · ته نشست · شکم دادن · شکم دادگی · طناب (که با آن کشتی را جابجا می کنند) 3 · لایه 2 · منحرف کردن یا شدن · نا استواری 0 · ویژگی روانی · پود · چپ راست · چینه ی ته نشینی · کج و معوج کردن یا شدن · کجراه کردن یا شدن · کجراهی · کژاندیشی 1 · گرایش · گل و لای · گمراه کردن یا شدن · گمراهی
  • (رمان های علمی) پرش زمانی · زمان پرشی
  • (دستگاه بافندگی) نورد بالا · (مخمل بافی) بوم کار · اسنو · تار نگهدار
  • (بافندگی) تار (در برابر: پود woof) · (بافندگی) تار دار کردن · (به ویژه چوب) تاب برداشتن · (تخته و غیره) تاب · (روانی) نابهنجاری · (رودخانه یا سیلاب و غیره) رسوب · (کشتی یا قایق و غیره) با طناب کشیدن · انحراف · بخش اصلی هر چیز · به حرکت درآوردن · تاب برداشتن · تاب خوردگی · تار · تار و پود · تاربافتن · تانه · تحریف کردن یا شدن · ته نشست · شکم دادن · شکم دادگی · طناب (که با آن کشتی را جابجا می کنند) 3 · لایه 2 · منحرف کردن یا شدن · نا استواری 0 · ویژگی روانی · پود · چپ راست · چینه ی ته نشینی · کج و معوج کردن یا شدن · کجراه کردن یا شدن · کجراهی · کژاندیشی 1 · گرایش · گل و لای · گمراه کردن یا شدن · گمراهی
  • (بافندگی) تار (در برابر: پود woof) · (بافندگی) تار دار کردن · (به ویژه چوب) تاب برداشتن · (تخته و غیره) تاب · (روانی) نابهنجاری · (رودخانه یا سیلاب و غیره) رسوب · (کشتی یا قایق و غیره) با طناب کشیدن · انحراف · بخش اصلی هر چیز · به حرکت درآوردن · تاب برداشتن · تاب خوردگی · تار · تار و پود · تاربافتن · تانه · تحریف کردن یا شدن · ته نشست · شکم دادن · شکم دادگی · طناب (که با آن کشتی را جابجا می کنند) 3 · لایه 2 · منحرف کردن یا شدن · نا استواری 0 · ویژگی روانی · پود · چپ راست · چینه ی ته نشینی · کج و معوج کردن یا شدن · کجراه کردن یا شدن · کجراهی · کژاندیشی 1 · گرایش · گل و لای · گمراه کردن یا شدن · گمراهی
Add

Translations of "warping" into Persian in sentences, translation memory